#سورنا_پارت_314


سریع رفتم پایین من باید به ایسان تو ضیح بدم رفتم سمت اشپزخونه در خروجی باز بود سریع پریدم بیرون ایسان خیلی بد گریه میکرد ومیگفت:

-مامان بخدا اگه میدونستم حامله کرده اون رو حتی بهش دل نمیبستم چه ساده عشقم ارمین رو از دستش دادم چه ساده جای ارمین اون رو گذاشتم یه تار موی ارمین می ارزه به صدتا مثله اون

وبعدش گوشی رو اونطرف تر پرت کرد وشروع به گریه کرد رفتم نزدیک ودستم رو روی شونه اش گذاشتم ایستاد وبا نفرت دستم رو پس زد .

-ایسان نکن .

-چه ساده همه رو حامله میکنی .

-ایسان بخدا .

-سیس .فقط نذار اون مثله من بدبخت بشه باهاش ازدواج کن وخوشبختش کن دادگاه طلاق رو جلو میندازمش .واسه ده روز دیگه

-ایسـ .

-هنوز حرفم تموم نشده .از این به بعد فقط هانیه میشه دلیل خوشبختیت میفهمی .دیگه توی دنیای من هم نیا .نمیخوام توی دنیای کثیفت باشم میفهمی؟؟؟

با گریه از پیشم رفت این غم انگیزترین حالت ایستادنه .این غم انگیز ترین روزیه که توی شمال ورامسر میگذرونم .

این بدترین شروع عشقه تا اومدم حس کنم ایسان عاشقمه از دستم رفت واین بیشتر من رو سوزوند که ایسان اعتراف کرد عشق من بیش از ارمین شده واسش واین نگاه یخ زدش گواهی بد میده خبری که انتظارش رو نداشتم رو میده .

ای کاش هیچ وقت پام توی خونه اسفندیار باز نمیشد سریع به خودم اومدم وقبل از اینکه ایسان بره داخل دستش رو کشیدم .

پرت شد سمتم کمی بدونه سکوت گذشت ویکدفعه با تمام توانش من رو حل داد .

-بهم دست نزن سورنا .بهم دست نزن .نابودم نکن تو یه حیونی .پست فطرت اشغال .تو هیچ کی نیسی تو هیچی نیستی .

-ایسان .

-خفه شو .

-نگام کن .تو تو عاشق منی؟؟؟

سرش رو با ترس اورد بالا .

-هههههههههههه عقلتم پریده که سورنا خان گمشو .من من غلط کنم عاشقت بشم

لبخند پهنی زدم که عصبیش کرد وبا هق هق مشت توی س-ی-نه ام زد

-ولم کن سورنا .گمشو حیون .

-تو عاشق منی ایسانم .

-ایسانم هههه خفه شو تو به چه حقی اسمه منو صدا میزنی؟؟؟

لبخندی زدم وای خدا چقدر بده تو اوج ناراحتی یک نفر سوتی بده رسما دیونه اش کردم .

-تو عاشق منی ایسان ..عاشق منی میفهمی؟؟؟والا این تقلا هات این اشکات .این بغضت

ودستم رو بردم بالا وبا پشت انگشت اشاره ام اشک ایسان رو پاک کردم .واون فقط سکوت کرده بود .

-این اشکای نازت الکی نیست .


romangram.com | @romangram_com