#سورنا_پارت_305

در عرض صدمی از ثانیه دستش رو برداشت وروی نوک انگشت های پاهاش ایستاد ودوطرف صورتم رو کشید پایین ولــــــــ.......... .

ای خدا من دارم چکار میکنم؟؟؟کمی گذشت مبهوت بودم ولی چشمم رو بستم وهمراهیش کردم کمی که گذشت با خودم گفتم این دختر مسته توی حالت عادی باهام حرف نمیزنه درستش نیست سریع بازوهاش رو گرفتم واز خودم جداش کردم .و-س-و-س-ه شدم که باز بب....-و...-سمش ولی نمیشه ایسان چرا داری با خودم وخودت اینجور میکنی؟؟؟چرا داری این جدایی رو سخت میکنی عشقم؟؟؟اشکش چکید پاک کردم اشکش رو با انگشتم وموهاش رو توی دستم گرفتم .

-چرا اینجور میکنی ایسان؟؟؟تو نامزد داری

یکدفعه عصبی شد وبه سمتم هجوم اورد وشروع کرد با مشت زدن.

-لعنت بهت سورنا .خدا از رو زمین محوت کنه .منو نابودم کردی لعنت بهت

خیلی جیغ میزد واسه اینکه کسی بیدار نشه دستم رو روی دهنش گذاشتم همونجور جیغ میزد وپنجه میکشید تنها اب سرده که کمی از مستیش رو کم میکنه کشیدمش سمت ح-م-ام وای خدا چقدر تکون میخوره در ح-م-ا-م رو بستم با ترس وبعدش هم با یک حالتی که تاحالا ندیده بودم توی چشمام چشم دوخت باخودم کشوندمش زیر دوش واب سرد رو باز کردم .

خدا لعنتت کنه خیسم کردی کمی اروم شده بود

-ببین خیلی مستی ایسان دستم رو از جلو دهنت کنار میبرم جیغ زدی همینجا نابودت میکنم .

دستم رو اروم کنار بردم جیغی نزد اروم دستام دوطرف بدنم ول شد یعنی از مستیش کم شده نگاهش کردم کمی شرمگین بود وسرش رو زیر انداخته بود خواستم بخندم دیدم جایز نیست لبخندم رو خوردم

-من میرم بیرون کمی زیر دوش بمون تا مستی از سرت بپره

سرش رو تکون داد رفتم بیرون لباس هام خیسه خیس بود بدونه اینکه کسی بفهمه رفتم داخل اتاقم ورفتم سمت ح-م-ا-م

وقتی زیر دوش رفتم تونستم کمی فکرم رو ازاد کنم چرا ایسان مست کرده بود؟؟چرا من رو ب...ید اصلا؟؟دیوانه شده بود این دختر ..با یاد اوریش لبخند پررنگی زدم لعنتی نشد حس کنم چونکه خیلی غیر منتظره بود انتظار هر کاری رو داشتم به جز بو...ـه رفتم از ح-م-ا-م بیرون ولباس هام رو پوشیدم رفتم وکنار هانیه خوابیدم .

هانیه کمی غلط زد وگفت:

-اومدی؟؟؟

-اوهوم .

-ح-م-ام رفتی؟؟؟

-اوهوم

کشیدمش سمت خودم چکار کنم اینجور ا-غ-و-ش گرفتن های بدون عشق واسم سرگرمی شده لبخندی زد واروم چشماش رو بست صبح که شده بود غلطی زدم ونبود هانیه رو حس کردم چشم باز کردم دیدم که روبروی اینه نشسته ودر حال شونه زدن به موهاشه من رو که دید گفت:

-صبح بخیر خوابالو خان .

-صبح تو هم بخیر

کش وقوسی به بدنم دادم واومد از ت-خ-ت پایین رفتم سمت سرویس ومسواک زدم واومدم بیرون هانیه نبود حوله رو دور گردنم انداختم ورفتم پایین زیپ تیشرت گرمکنم رو بستم واولین نفر که چشمم بهش خورد ایسان بود با شرم سرش رو زیر انداخت حتی یک نگاه ساده هم نکرد .تو این همه وقت که ما زن وشوهر بودیم تاحالا تو پیش قدم نشده بودی عشقم بعدشم ما زن وشوهریم خلاف که نکردیم .

-سلام ایسان خانوم صبح بخیر

- .

-جواب سلام واجبه ها

-سلام

وسریع از پیشم رفت .

----------

ایسان:

romangram.com | @romangram_com