#سورنا_پارت_306


وقتی که زیر دوش رفتم تازه به خودم اومدم گرمای تن سورنا بدجور اتیشم زده بود .صدای قلبش ارامش خاصی داشت .چقدر دوست داشتنی بود ازم جدا شد ورفت ولی من الان میتونم ومیدونم که بو...ـدن سورنا چه مزه ی شیرینی داره .

وای خدایا چه کار احمقانه ایی کردم توی اتاقی که ارمین هست نمیتونم برم باید برم اتاق هلینا .اهسته از پله ها بالا رفتم ورفتم سمت در اتاق هلینا دو تقه زدم ورفتم داخل .

-خوابی؟؟؟

-چه مرگته نصفه شبی؟؟؟

-هلینا

نشست روی ت-خ-ت وگفت:

-خاک تو سرت چرا خیسی؟؟؟

-شد دیگه .

-چرا هپروت میزنی؟؟؟

-مشروب خوردم

-چه غلطی کردی؟؟؟

-ویسکی خوردم .

-خب چرا خیسی؟؟؟

-سورنا بردم زیر دوش اب سرد مستی از سرم بپره

-چی؟؟؟بذار ببینم از کی تاحالا شده سورنا؟؟؟

-عه لوس نشو .

-نکنه خبرائیه؟؟؟

-چه خبری بی جنبه؟؟لباس میدی؟؟؟

-به یک شرط

-چه شرطی؟؟؟

-تمام جریان رو تعریف کنی

-باشه لباس بده سردمه

ایستاد واز توی کمد واسم یک دست لباس اورد چونکه من وهلینا سایزهامون یکیه به راحتی لباس هاش اندازه ام شد .

-خب بگو؟؟؟

نشستم لبه ت-خ-ت وگفتم:

-هلینا؟؟

-منو جون به سر نکن چکار کردی؟؟


romangram.com | @romangram_com