#سورنا_پارت_304


به به سورنا

با مستی زدم رو شونه اش

-به به سورنا خان .

-ایسان .

-چیه؟؟؟باز جواب پس بدم؟؟

-چرا این موقع شب اومدی تا خر خره ات خوردی؟؟؟

با مستی قهقه زدم وگفتم:

-به تو چه وزدم سر شونه اش .

یکی محکم زد توی گوشم .

باز قهقه زدم:

-چه دستت سنگینه .خخخخخخ

چشماش از عصبانیت سرخ شده بود رفتم نزدیک نزدیکش وتوی چشمای خوشرنگش چشم دوختم چشماش حالت عجیبی داشت .دستم رو بردم بالا واروم از پیشونیش تا ل-ب هاش کشید وروی ل-ب هاش متوقف شد دستم اروم گفت:

-داری چکار میکنی ایسان؟؟؟

-------

سورنا:

وقتی همراه هانیه رفتم بالا در رو که بستم هانیه گفت:

-میشه تنهام بگذاری؟؟؟

-نع .

-سورنا میخوام تنها باشم کمی اعصابم بهم ریخته .

شونه بالا انداختم

-باشه هرجور میدونی .

اومد از اتاق بیرون ورفتم سمت باشگاه بیلیارد مشروب ریختم خواستم بخورم که پشیمون شدم رفتم روی میز نشستم وتوپ ها رو به هم زدم همینجا بود که ارمین وایسان با هم بودند ساعت رو نگاه کردم 12 بود .کمی به گذشته فکر کردم

به اون روزی که از ایسان دختر بودنش رو گرفتم به اون روزی که با بچه ایی پوچ بود وبارداری پوچ بود توی شکمش درد ودل میکرد ای کاش هیچ وقت نمیگذاشتم ایسان بره از پیشم .

ای کاش هیچ وقت این بازی رو مبارزه با اسفندیار رو انتخاب نمیکردم چندین ساله هرچی میدوم به در بسته میخورم

ایستادم ورفتم بیرون خواستم از پله ها برم بالا که سایه یک نفر توجهم رو جلب کرد همه که رفته بودند به اتاق هاشون پس کی میتونه باشه؟؟؟نزدیک رفتم وموهای خوشرنگ ایسان که دورش ریخته بود نشون داد که خودشه پشت سرش ایستادم وای داره چه غلطی میکنه؟؟؟نگاه کن شیشه ویسکی رو ویسکی هاش رو نیمه اشو خورده وای ایسان وای اخرش من رو قاتل خودت میکنی .با خشم ازش لیوان رو گرفتم با مستی باهام روبرو شدهرچیزی میگفتم به تمسخر گرفته بود بد روی مخم رفته بود وای خدایا یه صبری به من بده .اومد نزدیکم وای خدایا این دختر قصدش از این کارا چیه؟؟؟یک سانت بدنش باهام فاصله داشت

دستش رو اورد بالا واز پیشونیم تا روی ل-ب هام کشید وای خدای من داره این دختر روح وروانمو داغون میکنه .

-ایسان داری چکار میکنی؟؟؟


romangram.com | @romangram_com