#سورنا_پارت_303

اهسته اهسته پایین اومد .

-نه ارمین .

دستش روی بلوزم ثابت موند وخیره با بغض بهم چشم دوخت .بدونه هیچ حرفی دستش رو کنار کشید .

-منظورم اینه حالا نه

-ایسان بسه .

-واسه عروسی .

-مگه تو دختری که واسه عروسی؟؟؟

با این حرفش بد دلم شکست تموم غم دنیا توی دلم نشست سریع گفت:

-غلط کردم ایسانم بخدا منظوری نداشتم

نشستم واشکم ریخت دست اورد اشکم رو پاک کنه با نفرت پسش زدم

-حقم داری من که دختر نیستم .

-ایسان ایسان بخدا منظور بدی نداشتم .

حرفش رو زده حالا میگه منظوری نداشتم

-ایسان غلط کردم خوبه؟؟؟

از روی ت-خ-ت اومدم پایین ورفتم از اتاق بیرون لعنت بهت سورنا لعنت بهت گند زدی به ابرو به زندگیم به همه چیزم ..

با اشک های بیصدا از پله ها اومدم پایین رفتم کنار شومینه نشستم .به اتیش توی شومینه چشم دوختم .کمی گذشت رفتم سراغ ویسکی هایی که روی میز کنار شومینه بود تمامی لحظاتم واسم تداعی شد .

یکبار بیشتر مشروب نخورده بودم اون هم فقط واسه چشیدن مزه ی مشروب که حالم بد شد ویک قلوپ بیشتر نخورده بودم

لیوان رو تا ته پر کردم بهش چشم دوختم ولا جرعه دماغم رو گرفتم وسر کشیدم .طعم تلخی داشت تمام دهنم تلخ شد .بعدی رو ریختم وسر کشیدم .کمی حس کردم گرم شدم .

بعدی وبعدی .

پنجمین لیوان رو هم خوردم چشمام کمی تار میدید .

حالم خیلی خراب بود یکدفعه یک نفر لیوان رو از دستم کشید ایستادم وبدونه اینکه نگاهش کنم دادزدم:

-عوضی لیوانمو بده .

لیوان رو گذاشت لبه میز وگفت:

-هیچ معلوم هست چه غلطی میکنی ایسان؟؟؟؟

چقدر صداش قشنگه با مستی گفتم:

-چه صدایی به به

-ایسان چرا چرت میگی؟؟؟خیلی خوردی؟؟

سرم رو اوردم بالا وبه صدای اشنا چشم دوختم .

romangram.com | @romangram_com