#سورنا_پارت_301
-به به امشب که میخوایی واسمون بزنی وبخ-و-نی؟؟؟
-نه بابا چه خوندنی؟؟؟رهام میخونه .من حوصله این کارا رو ندارم .
رهام:دروغ داداش؟؟؟
-دروغه چی؟؟؟
-تو که صدات خوبه؟؟؟قبلا واسه سوفیا خوب چه چه میزدی؟؟؟
اخماش بد رفت توی هم مگه این سوفیا چی بوده که هنوز این سورنا دوسش داره؟؟؟وای خدا از کنجکاوی دارم میمیرم .
-رهام جان اون قبلا بود تا الان خیلی چیزا فرق کرده .
حسام:مثلا میخی بیگوی الان عاشق نیسی؟؟؟توله سگ واسه ما سیا کاری؟؟؟؟
وای نه الان عاشق کیه سورنا؟؟؟نکنه جدی جدی عاشق هانیه شده؟این که با همه بازی میکرد .لعنت بهت سورنا .
ارمین هم قیافه اش کمی توی هم رفت .
سورنا جدی گفت:
-چه عشقی؟؟؟
هانیه دلخور نگاهش کرد .
-البته فعلا هانیه دوست دخترمه به مرحله عشق نرسیده .
هانیه ایستاد وگفت:
-من برم بخوابم
سورنا قهقه ایی زد وگفت:
-کجا عزیز؟؟
با بغض گفت:بخوابم .
پسرا میخندیدند دخترا هم همینجور اما من از این قربون صدقه رفتن ها حالم در حال بهم خوردن بود .
-میخوایی با هم بریم؟؟؟
چه پررو باهم برن؟؟؟
حسام:اهمممم اینجا دخدر کرفه نیشسس دادا .زشتس چشا این حنانه ما وامیشد چشا این هلینا خانوم هم وا میشد .
یکدفعه یه تای ابروم پرید بالا بین اینهمه حسام گیر داد به هلینا؟؟؟نکنه خبرائیه؟؟؟وای هلینا رو نگاه چه سرش رو زیر انداخته .حسام هم نیشش تا بنا گوش بازه سورنا ایستاد ودست هانیه رو گرفت وگفت:
-تو نگرانه هلینا خانوم نباش .
حسام:چه نگرانی؟؟؟
وابرو پروند بالا عه همتون برید بمیرید بد جور از سورنا حرسم گرفته بود اصلا بره به درک بره دیگه نیاد .با هانیه رفت بالا .همه رفتند مگه قرار نبود ساز بزنن؟؟؟با بغض به چوپ های توی شومینه خیره شدم ارمین اومدسمتم نشست دستش رو برد سمت موهام
-عشقم .چرا اونجوری به شومینه چشم دوختی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com