#سورنا_پارت_300


حسام:چیه شما دوتا پچ پچ میکنید؟؟

-چیزی نیست .

انیسه استیک ومرغ ها رو وانواع غذا هایی که حدود ده نوع میشد رو واسه هر نفر کشید هانیه اومد بخوره که باز معده اش بهم ریخت .

ارمین:چی شده خواهرم سورنا؟؟؟

-نمیدونم فکر کنم مسمومیت غذایی گرفته باشه .شهاب یه چکش میکنه اخر سر .

شهاب:خانوم چکش میکنه .

زن شهاب ایران:بله اقا سورنا .

هانیه اومد ومشغول غذا خوردن شدیم .بعد از اون دختر ها کمک انیسه ظروف رو به اشپزخونه بردند ودختر ها یک گوشه وما پسر ها هم یک گوشه نشستیم دختر ها توی ضلع جنوبی نشینمن نشستند وما توی ضلع شمالی .

------

ایسان:

هانیه امروز رنگش خیلی پریده بود همگی نشستیم یک گوشه وپسر ها هم یک گوشه هانیه وحنانه غرق صحبت شده بودند هر از گاهی یک کلمه ازشون میفهمیدم یکدفعه یک کلمه خیلی توجهم رو توی بحث هانیه وحنانه جلب کرد:

حنانه:هانیه جون تا حالا با داداش سورنا بودی؟؟؟

-اره .

-قیافت شبیه زن حامله اس .

-چی غیر ممکنه .

وتوی هم رفت وای خدایا نکنه هانیه از سورنا حامله باشه؟؟؟؟خدایا نکن این کارو با من یکدفعه حسام داد زد:

-چی چی میگویین خانوما ..

حنانه:ایران که میخواد معاینه ات کنه میفهمی .

هانیه:نگو حنانه جان ما که هنوز ازدواج نکردیم .

خیلی ساده حس کردم قلبم از توی س-ی-ن-ه ام زد بیرون ..

حسام:هوووییی خانوما وخ سین بیین این ور ور دلی ما .

هلینا:رنگت پریده ایسانم خوبی؟؟؟

-خوبم بریم ..

هلینا:فردا سر فرصت باید باهم صحبت کنیم .

وای نکنه هلینا فهمیده عه چیو بفهمه ایسان؟؟؟با خودت در گیری داری؟؟؟بیخیال

-باشه حرف بزنیم .

همگی رفتیم سمت شومینه نشستیم دست سورنا ویلون وگیتار بود نشست حسام گفت:


romangram.com | @romangram_com