#سورنا_پارت_299
واومد نزدیک وخمار بهم چشم دوخت .
سرش رو اورد نزدیک و....یکدفعه دوید سمت سرویس اتاق فهمیدم حالش بده .
-اون در بدو .
سریع رفت سمت سرویس .در رو هم بست کمی گذشت نیومد رفتم سمت در ودوتقه زدم به در:
-هانیه خوبی؟؟؟
-خوبم .
صداش از ته چاه میومد در باز شد واومد بیرون رنگش پریده بود
-چیشد پس؟؟؟
-بدنت بو میده .
-جــان؟؟؟؟من که قبل از اینکه بیاییم مسافرت رفتم ح-م-ا-م بعدشم عطر زدم بوی عطره .
-نمیدونم بوی بدی میدی ..
-چی؟؟؟
این دختر چه مرگشه؟؟؟یکدفعه باز دستش رو روی دهنش گذاشت وباز رفت داخل سرویس بعد از کمی صداش اومد:
-لباس هات رو عوض کن لدفن .
من بو میدم؟؟؟نکبت دست کم روزی یک بار میرم ح-م-ا-م خدایا این جنس مونث چیه تو خلق کردی؟؟؟؟لباس هام رو عوض کردم واز عطرم زدم ورفتم بیرون از اتاق همه داخل سالن نشسته بودند ودر حال گپ زدن بودند چشمم به ایسان وارمین نیافتاد .
شهاب:سورنا برو ببین اینا نزن همو بکشن .
-کی؟؟؟
حسام:این ایسان وارمین .شهاب میگه ارمین عصبی رفت داخل باشگاه بعدش هم ایسان رفت .نیم ساعتیه خبریشون نیست .
-خب اونا نامزدن .
همه با چشمای گرد نگام کردند خودم هم یک لحظه از این همه بی تفاوتی بی زار شدم یعنی سورنا میخوایی ساده از ایسان دست بکشی؟؟؟
-باشه نزنید الان میرم ببینم چه خبره .
وسریع رفتم سمت باشگاه سرم رو به چهار چوب تکیه زدم ..بی وفا خب من رو هم همینجوری همراهی میکردی .
نگاشون کن هیچ کاری از دستم ساخته نیست .
خدایا چیکار کنم؟؟؟دستم رو توی هم گره زدم وبا حسرت نگاهشون کردم یکدفعه ایسان متوجه شد سریع عادی ایستادم ..
همراه ارمین رفتیم سمت سالن نمیدونم چرا ایسان نیومد نشستیم روی کاناپه ها کمی که گذشت ایسان اومد لپ هاش گل انداخته بود .همگی رفتیم برای شام .
هانیه یواشکی گفت:سورنا میشه دیگه این عطر رو نزنی؟؟؟؟
-عه تو چته امروز؟؟؟
-هیچی بابا بدم میاد از بوش .
romangram.com | @romangram_com