#سورنا_پارت_297
-جوابمو بده؟؟؟
بهش فکر کردم جدا این حرفا ورد زبونم شده بود ولی واسه اینکه ارمین رو از دست ندم سریع گفتم:
-از قلبمه .
-دروغ میگی؟؟
-ارمین .میشه حلقه امون رو دستت کنی؟؟؟
یکدفعه من رو کشید توی ا-غ-و-شش وشروع به هق هق زدن کرد:
-نمیتونم از دستت بدم عشقم .وجودم عمرم .نفسم
دیگه حرفاش دلم رو نمیلرزوند ولی اروم دستم رو بردم بالا وکشیدم روی سرش .
-عاشقتم ایسانم .
بدون هیچ حسی همراهیش کردم فقط واسه اینکه ترس از دست دادنش بد روی مخم بود ولی هیچ حسی نبود خالی وپوچ .بدون هیچ انگیزه درست شبیه یک ادم الزایمری حلقه رو اوردم بالا ودستش رو گرفتم وداخل دستش کردم از خوشی چشماش برق میزد ولی نمیدونم چرا هیچ انگیزه ایی واسم باقی نمونده بود بعضی وقت ها میگم سورنا دوسم داره .ولی نمیدونم واقعا چرا بعضی وقتها مثل همین الان فکرم کشیده شده سمتش نمیدونم چرا؟؟ولی فکرم این اواخر بد درگیر سورناس .
با صدایی اشنا میخ کوب شدم .
-به به اینجا رو باش ماهارو نگران کردید اومدید اینجا لاو تو لاو کنید؟؟؟
برگشتم وبه چشمایی که یک دنیا غم داشت نگاه کردم این دوتیله سبز همیشه من رو یاد شادی هام مینداخت دوتیله سبز ولی غمزده دوتیله سبزی که از اولین بار که دیدمش یخش بدجور اب شده ..حتی حرارتش این روزا منو عجیب میسوزونه .چه غمی توی صداش بود .
ارمین:سورنا جان حسودی ممنوع .هانیه رو واست گذاشتم که حسودی نکنی .خخخخخ
-نه بابا چه حسودی؟؟؟خخخخخ
من فقط بهت زده نگاهش میکردم مثل اینکه اولین بارمه میبینمش .مثل اینکه اولین باره اینقد ج-ذ-ا-ب بودن رو توی صورتش میبینم مثل اولین حسم .
مثل یک روز برفی .
مثل گلادیاتور بودنش ..
مثل تون صداش .
همه چیزش زیبایی عجیبی داشت وزیبایی حیرت انگیزش این چشماش بود که سردی روزای اول رو نداشت .با خودم فکر کردم چقدر بچه سورنا خوشگل میشه ..
چقدر اون زنی که قراره باهاش زندگی کنه خوشبخته واقعا توی این مدت از خشن بودن اولیش گذشته والان یک ادم خیلی فوق العاده روبرومه .
اونم با تمام عیب هایی که توی رفتارش داره .
اونم با این حالت خشن صورتش .
اینجور مغرور بودنش .
اینجور صلابت داشتنش .
اینجور محکم بودنش .
درست شبیه سورنا .
درست مثل یک رویاست داشتنه سورنا درست شبیه یک فیلم خیلی قشنگ .
romangram.com | @romangram_com