#سورنا_پارت_295

-من تشنمه .

-کجا میخوایی در بری؟؟؟

-در نمیرم .

-پس سوالمو جواب بده؟؟

-بپرس؟؟

-تو تو نکنه عاشق سورنا یی؟؟؟؟

-وا دیونه شدی؟؟؟من تورو دوست دارم .

-رفتارت که اینجور نشون نمیده .

-چرت نگو ارمین .تو عشق منی .اگه عاشقش بودم که همراهت نمی اومدم .

-باشه

واومد نزدیک ودستمو گرفت وگفت:

-پس این حسادت ها چیه عشقم که به هانیه میکنی؟؟؟

-نمیدونم همینجوری .حسودیم شد خب .

-یعنی تو عاشق سورنا نیستی؟؟؟

-دیونه شدی؟؟؟چرا باید عاشق این گلادیاتور باشم؟؟؟مگه میشه اصلا عاشق سورنا بود؟؟؟

-نمیدونم .

گونه ام رو نوازش کرد وسرش رو اورد جلو دستم رو روی ل-ب-اش گذاشتم:

-نه ارمین .

-چرا اخه؟؟؟

-نمیتونم ..

-میگی عاشق سورنا نیستی ولی حاضر نیستی منو ببـ....

-وای دیونه نشو ها ..

وواسه اینکه سو تفاهم نشه سرم رو بردم جلو لـ........گذاشتم یکدفعه دو دستم رو گرفت واز خودش دور کرد .

-ارمین .

-من برم بهتره .

وسریع از کنارم رد شد بدونه اینکه حتی چیزی بگه حتی چمدونش رو نچید داخل کمد لباس هامون رو در اوردم ویکی یکی داخل کمد چیدم هنوز نیومده بود کار هام تموم شد رژ لب صورتی به لبم کشیدم وخط چشمی پهن کشیدم ورفتم بیرون

رفتم توی سالن فقط دکتر نشسته بود روی یکی از کاناپه ها .

-اقا شهاب

romangram.com | @romangram_com