#سورنا_پارت_294
-نمیخوام
وچمدونم رو کشیدم وبردمش داخل اتاق .
-عمرا از این اتاق بیام بیرون .
سورنا:هر جور میلته .خخخخ پس اگه از اتاق های دیگه خوشت اومد راه برگشتی نداری .
-چشم عمرا از اتاق های دیگه خوشم بیاد .
حسام:ایسان باختی .خخخخخ
گنگ بهشون نگاه کردم سورنا رفت سمت اتاقی که درش مشکی بود پشت سرش رفتم وقتی در باز شد فکم افتاد روی زمین .
-وای من این اتاق رو میخوام .پشیمونم سورنا .
حسام:راه برگشتی نیست .بعدش هم این اتاق که الان چمدونت داخلشه ودیگه ساکنشی سورنا به هیچ کس حق استفاده نداده چونکه قبلا یک بار همراه سوفیا خانوم اومدند اینجا وبعد از طلاقشون هم هیچ کاری باهاش نداشتند فقط تمیز کاریش انجام میشد ولی اون اتاق که سورنا رفت داخلش اتاق مجردیشه که طبق سلیغه خودش چیده .واز بهترین محصولات استفاده کرده در ضمن اون اتاق بزرگتر از همه ی اتاق هاست .
-عجب کاش عجله نمیکردم .
سورنا:من که گفتم .
هانیه:سوفیا؟؟؟؟؟؟؟"وبعد هم خودش رو به اون راه زد"پس من میرم داخل اون اتاقی که درش سفید رنگه .
سورنا:هانیه تو پیش خودمی .البته با اجازه ارمین جان
ارمین:اشکالی نداره .
هانیه نیشش تا بنا گوش باز شد من وحسام وبقیه افراد خونه هم با دهنی باز نگاهشون کردیم رفت تو اتاق شوهر من دختره پررو وای چی میگی ایسان ارمین هست ها .
ارمین:خانومم منو تو اتاقت راه نمیدی؟؟؟
هما:حسام اینجا چه خبه؟؟؟
حسام:ابجی بعدا تو ضیح میدم .
رهام اخمی کرد ودست توی دست هما رفتند سمت اتاقی نگاه کن برید به سورنا جونتون اخم کنید .ارمین هم همراه من به اجبار اومد .
ارمین:ناراحت که نیستی عشقم؟؟؟
-نه چرا به هانیه اجازه دادی بره تو اتاق سورنا؟؟؟
-ایسان حالت خوبه؟؟؟خب دوست هم هستن .بعدش هم هانیه یه جورایی زنه سورنا به حساب میاد .
با این کلمه اعصابم یکدفه بهم ریخت .
-غلط کرده که زنش باشه .
-جان؟؟؟
-هیچی ارمین ..از دهنم پرید .
-بذار ببینم ایسان .
romangram.com | @romangram_com