#سورنا_پارت_287

واسه من خیلی دیره

یه ادم چقدر طاقت غصه داره

چجوری؟؟؟

میشه خنده روی ل-ب-ام پا بذاره

دوباره دوباره .

به جایی رسیدم که باهیچکی حرفی ندارم

نباشی من هیچ حسی به روز برفی ندارم

نمیخوام بباره .

شبا بیدار وروزا خیره به عکست این شده کارم

دیگه طاقت ندارم

دلم میخواد یه جایی اونور دنیا

خودمو جا بذارم

اخه عادت ندارم

تو که نباشی

خوابم نمیره

خیلی دلم میگیره

فراموشم نمیشه خاطره هامون

واسه من خیلی دیره

باز همون اهنگ روزای برفی .

چرا این اهنگ دست از سرم برر نمیداره؟؟؟یادمه اونروز که ایسان رو با ارمین دیدم یاد درد دلام با عکسش .یاددلم که هزار بار شکست یاد اون گلادیاتوری که توی جنگ با ارمین ایسان رو باخت به شدت زدم روی ترمز هانیه به طرف جلو پرت شد خطرناکترین کار رو کردم وسریع زدم کنار جاده واز ماشین پیاده شدم هانیه هم پیاده شد کمی فاصله گرفتم برف میومد .

-خوبی سورنا؟؟؟

اشک توی چشمم حلقه زده بود .

-میشه بری تو ماشین هانیه؟؟؟یکم دیگه میام .

ایسان سیگاری شده فکر نکنم تهدیدام رو گوش بده منم باز از همون روز سیگاری شدم پاکت سیگارم رو دراوردم وسه نخ دود کردم کمی که گذشت دستی روی شونه ام نشست هوا خیلی سرد بود ولی سردی قلبم هر لحظه بیشتر میشد .

-داری خودت رو داغون میکنی پسر بابام بهت چیزی گفته؟؟؟

برگشتم چشمای ارمین پر از غم بود .

-ازکی اینجایی؟؟؟

اشکم رو پاک کردم که بیش از این غرورم نشکنه .

romangram.com | @romangram_com