#سورنا_پارت_288
-از همون نخ اولت .زده بودید کنار گفتیم لابد مشکلی پیش اومده .
برگشتم وبه سمت ماشینم که هانیه وایسان داخلش هم رو ب-غ-ل کرده بودند نگاه کردم حدس زدم که در حال گریه کردن هستند یک دختر دیگه ام توی ماشین ارمین بود وای این که هلیناس اینجا چکار داره؟؟؟
-الو سورنا کجایی؟؟؟
-هیچی .
-پسر چی فکرت رو به خودش مشغول کرده .چرا اشکت در اومد؟؟؟چرا میگی بابا ممکنه بمب توی ماشینت بگذاره؟؟؟
-نمیدونم ارمین .بخدا نمیدونم ..
-چرا داری دروغ میگی؟؟؟تو اصلا حالت خوب نیست بعدشم با این اوضاع وخیمت که ریه هات داغونه هنوز سیگار مصرف میکنی؟؟؟
-داغون تر از الانمم مگه داریم؟؟؟
-چرا انقدر منفی بافی پسر؟؟؟به هانیه دل ببند همه چیز حل میشه میدونم اون هم یه حسایی بهت داره والا الکی اون موقع تاحالا خودش رو نکشته که .
-ارمین اگه میخوایی جامن نظر بدی بیا کفشامو بپوش لباسمو تنت کن دردامو هدیه بگیر همه چیو به جون بخر ویک قدم فقط یک قدم راه برو .بعدش نظر بده .
-بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم داداش .
-بیخیال ناراحت نیستم فقط یه سری چیزاس که عذابم میده .
-خب بگو چیه تا ماهم بدونیم؟؟؟
-ترجیع میدم غصه هام رو تنهایی بخورم وشادیامو واسه رفیقام بیارم ممنونم .با خودم حلش میکنم .
یکدفعه منو توی ا-غ-و-شش کشید .
-چیکار میکنی پسر؟؟؟
-داداش منو ببخش .
-تو که کاری نکردی؟؟؟
-واسه تنهاییت دارم میسوزم سورنا .واسه بی کسیت نمیدونی وقتی گفتی خودم با خودم حل میکنم چه بغضی گلوم رو گرفت .
رسما اشکم رو در اورد این ارمین .
-بیخیال .چیزی نیست عادت کردم .
ولی هر حرفی میگفتم داغون ترش میکرد .
-الهی بمیرم داداش نگو عادت کردم .نگو به خدا دلم تاب نمیاره
-تو چت شده ارمین؟؟؟
-تو تو داداش منی داداشا کنار همن .
-اره عزیزم داداشتم .هیسسسس جلو ایسان ابروت میره ها .خخخخ
چقدر لبخند با بغض مزخرفه تاحالا هزار بار تجربه کردم که میگم .
romangram.com | @romangram_com