#سورنا_پارت_283
-باشه تسلیم فقط یه چیزی با ماشین کی بریم؟؟؟از تو که دوسرنشینه اس با ماشین من بریم؟؟؟
-نمیدونم هرجور صلاحته .ولی من اصلا دوست ندارم بابات تو ماشینم یا میکروفون یا بمب کار بگذاره ..
-خب پس تو وهانیه با اون ماشین بیایین .
-باشه .
سریع بعد از رفتن ارمین چمدون ابی رنگم رو گذاشتم روی ت-خ-ت ووسیله هام رو داخلش گذاشتم .
رفتم سمت تلفن وزنگزدم به سرایداری ویلام توی رامسر شمال .
-جانم اقا؟؟؟
سرایداری ویلای شمال خاله عایشه بود که همراه یکی از بچه هاش وشوهرش بودند .توی مسافرت قبلم که یک هفته پیش بود تغریبا سگم رو هم به اونجا بردم .
-سلام انیسه واسه امشب ویلا رو اماده کن تمیز کن وتمامی وسایل مورد نیاز رو بگذار داخلش .
-امشب میایین اقا جان؟؟؟
-بله امشب اونجاییم .
-چشم اقا .واسه هر 12 تا اتاق سرویس تمیز وملحفه بگذارم؟؟؟
-اره امشب حسابی شلوغه اها چند نوع غذای خوب هم درست کن ..دو نوع غذا محلی درست کن .به اقا احمد هم بگو که ساز هام دفعه قبل خراب شدن بده شهر که واسم تعویض کنن تار هاش رو .
-کدوم هاش .
-ویلون وگیتارم
-چشم اقا .
-راسی به سالی میرسید که؟؟؟
-بله اقا سگ خوبیه .
-شب میبینموتون .در ضمن اونجا جاده ها برفیه؟؟؟
-بله اقا جان .
-چراغ های شب بیرون وحیاط ویلا رو روشن بگذار
-چشم اقا کار دیگه ایی ندارید؟؟؟
-خیر .
وقطع کردم پسر 10 ساله شون سپهر خیلی دوست داشتنی بود این خ-و-نواده خ-و-نواده مهمی بودندلباس هام رو اماده گذاشتم .یک دفعه چشمم به عطر گلادیاتورم خورد عجب ایسان خانوم ما امروز غرق این عطر تند شده بود .
اینبار عطر مجیکم رو داخل چمدونم گذاشتم ببینم توجهی میکنه به تغییر بوی عطرم یا نه؟؟رفتم سراغ لباس هام ویک ست زمستونه اسپرت مشکی سفید ردم ودر اخر هم بوتز های بلند مشکیم رو پوشیدم ورفتم بیرون همون موقع ایسان اومد بیرون
-پس چمدونت؟؟؟
-ارمین برد داخل ماشین بریم ما؟؟؟
-هانیه کجاست؟؟؟
romangram.com | @romangram_com