#سورنا_پارت_280
اسفندیار اخمی غلیظ کرد ومحکم قاشق وچنگال رو توی بشقاب پرت کرد وایستاد ودوقدم سمتم برداشت وانگشت اشاره اش رو به تهدید جلوم گرفت ایسان وارمین هم نگران چشم دوخته بودند
-ببین پسر جون دیگه داری زیاد از کوپونت مصرف میدی هانیه غرورش رو شکونده وواست غذا درست کرده .
هانیه:بابا
-مرگ وبابا .درد وبابا بهش رو دادی که الان داره از همه مون سواری میکشه .بشین سرجات .
-تو ببین اسفندیار خان .
یکدفعه ارمین ترش کرد وبه من که انگشت اشاره ام رو به اسفندیار بود چشم دوخت ویکدفعه پرید سمت ما ..
ادامه دادم:
-زیاد رو دمم پا نذار میفهمی؟؟؟؟میل ندارم یعنی میل ندارم .
وسریع عقب گرد کردم که یکدفعه دستی روی شونه ام قرار گرفت وتا اینکه برگردم مشتی حواله صورتم شد .
یک گوشه سالن افتادم سریع خودم رو جمع کردم وایستادم وبه سمت اسفندیار خیز بردم ومشتی محکم توی صورتش فرود اوردم .ایسان وهانیه همش جیغ جیغ میکردند ارمین هم همش بینمون بود ومیخواست ما رو جدا کنه ..
-اسفندیار کثافت .نابودت میکنم .رو من دست بلند میکنی .
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی .
ویکدفعه کلتش رو کشید بیرون وجلوم گرفت .ایسان مبهوت چشم دوخته بود حقم داره .تا حالا این صحنه ها رو ندیده .ارمین رفت سمتش وگفت:
-عشقم تو وهانیه برید بالا .
اسفندیار کلتش رو کشید وگفت:
-اشهدت رو بخ-و-ن سورنا .
ایسان پرید جلوش وگفت:
-هیچ معلوم هست عمو دارید چیکار میکنید؟؟؟
-تو طرف منی یا این جوجه فنج .
دادزدم:ایسان برو کنار بذار هر غلطی دوسداره بکنه .من بیدی نیستم که با این باد ها بلرزم .
اسفندیار کاملا عصبی شده بود ارمین دست ایسان رو کشید واسفندیار جلو اومد ارمین به زور هانیه وایسان رو از اونجا برد .
-چرا نمیزنی حروم زاده؟؟؟
-خفه شو سورنا .خفه شو .
-بزن دیگه بزن .اون موقع تموم گند کاریات میره دست اداره اگاهی
-چی بلغور میکنی؟؟؟؟تو شاگرد منم نیسی حتی انگشت کوچیکه امم نیسی .
-میله خودته .اون روز هارو از همین حالا میبینم که دادگاه عالی دیوان واست جلسه میگیره وحکم جهانی واست صادر میشه ..
عضلات فکش منقبض شد .
romangram.com | @romangram_com