#سورنا_پارت_278


ارمین :اهم .اینجا بچه نشسته .ودر چشمای من رو گرفت .

-عه نکن ارمین میخوام بقیه فیلم رو ببینم .

ارمین:خجالت نمیکشین صحنه منفی 18 میرید جلو این بچه کوچولوی ما .

هانیه:نکنش داداش اگه همین فرشته کوچولو نبود من اینقدر تغییر نمیکردم .

جان هانیه از کسی دفاع کنه؟؟؟نه بابا پاک عقلش رو از دست داده .

ارمین:من که خیلی گرسنه امه روده هام همدیگه رو تیکه پاره کردند بریم ایسان؟؟

-بریم .

وقتی رسیدیم تو سالن زدم به بازوش

-عه چرا نذاشتی وایسم بقیه اشو ببینم؟؟؟

-بقیه اش واسه تو خوب نیست خخخخخ

-خو دلم میخواست ببینم .

یکدفعه بـ..... .

وقتی ازم جدا شد گفت:

-دیدی این ادامه داستانه خخخخخخخ

-لوس خخخخخ

کمی که گذشت هانیه وسورنا هم اومدند نگاش کن هانیه ورو چه سرخ وسفیدم میشه

این دختر که این کارا رو نمیکرد .

------------

سورنا:

وقتی ایسان وارمین دست توی دست رفتن حسابی عصبی شدم کاش به جای هانیه اون بود من ایسان رو دوست دارمش .

ولی از زیبایی هانیه مخصوصا امروز که لوس بازیش رو کنار گذاشته نمیشه چشم دوخت نگاه کن چه قشنگ سرش رو زیر انداخته هرکی ندونه فکر میکنه واقعا عاشقمه ..

خب واسه تلافی توی دل اسفندیار باید از دخترش پیش برم کمی فاصله رو کم کردم ودستم رو زیر چونه هانیه گذاشتم وسرش رو کمی بالا اوردم توی چشماش حرارت بود خاص خودش یکم که گذشت ازم جدا شد وهمراهش رفتم توی سالن غذاخوری ارمین وایسان همش میخندیدند .

هانیه:امروز غذارو من درست کردم .

چی هانیه غذا درست کرده؟؟؟دختر اسفندیار غذا درست کنه؟؟؟اونم واسه من؟؟؟حتما داره شوخی میکنه .

ارمین:نه بابا خواهر جون ترکوندی امروز

هانیه:کار خاصی نکردم

وبه من چشم دوخت .ایسان سرش رو پایین انداخت وریز ریز خندید .


romangram.com | @romangram_com