#سورنا_پارت_277

-اره ابجی خیلی خوشگل شدی .

هانیه:ممنونم

وگونه ارمین رو ب-و-س کرد ورفت سمت اشپزخونه

ارمین:چیکارش کردی مهربون شده وروجکم؟؟؟

-نمیدونم دیونه سورنا شده .خخخخخ

ارمین:وای خدا دیگه هانیه رو نمیشناسم اگه یک ماه دیگه تو زندگیش سورنا باشه مطمئنم از یک سری کارا دست میکشه

-از چه کاری؟؟؟چرا مشکوک حرف میزنی؟؟؟

ارمین:هیچی خانومم .همین دوست پسر عوض کردن وایناش

-اها بریم حیاط .

-سرد نیست؟؟

-بریم یکم تازه بارون بند اومده رنگین کمان میزنه قشنگه .بعدشم یادت نره من ماشین سورنا رو میخوام ها .

-وای خدا خیلی لوسی ایسان ها .

-اگه واسه تو خودمو لوس نکنم واسه کی خودمو لوس کنم؟؟؟

-عاشقتم .

....کمی گذشت ازش جدا شدم وبا قهقه گفتم:

-نکن جارو برقی بسه دیگه ل-ب-مو کندی رفت .

-خخخخخ جارو برقی هم شدم رفت؟؟؟؟

-اره از نوع خیلی خوبش خخخخخخخ بریم؟؟؟

-بریم .

همراه ارمین رفتم داخل حیاط یک پروانه دیدم ویک ربعی دنبالش دویدم تا اینکه بین بوته ها گم شد ارمین کنارم ایستاده بود ومیخندید تا اینکه در باز شد وماشین خوشگل سورنا سر وکله اش پیدا شد وقتی پارک کرد سمتمون اومد .نمیدونم چرا وقتی گفت نمیاد وممکنه نیاد کمی ناراحت شدم از کل بگذریم ویک سری کاراش پسر خوبیه ولی گاهی اوقات مثل گاو وحشی که پارچه قرمز میبینه ورم میکنه همونجوره یعنی بیشتر اوقاتش اینجوره ولی وقتی خوش اخلاقه ادم خیالش راحته .

همراهش رفتیم داخل نشستیم روی کاناپه همون موقع صدای تق تق پاشنه اومد دیدم که هانیه اس لبخندی تحویلش دادم سورنا سر بالا کرد وچند بار از بالا تا پایین رفت .

بیشعور جلو ما خورد هانیه رو .

من وارمین با تعجب به جفتشون چشم دوخته بودیم سورنا ایستاد

-هانیه تویی؟؟؟

هانیه:اگه قابل بدونی .

-واو تو چیکار کردی؟؟؟چقدر عوض شدی .

هانیه لبخندی پس کش زد که چال لپش مشخص شد وسرش رو زیر انداخت .

-کار خاصی نکردم عزیزم .

romangram.com | @romangram_com