#سورنا_پارت_274


-بله؟؟؟

-هانیه ام

-بیا تو .

اومد ونشست روی ت-خ-ت

-خب چه خبر؟؟؟

-سلامتی تو چه خبر؟؟؟

-هیچی من هم سلامتی

-داری کتاب میخ-و-نی؟؟؟

-اوهوم میخوام باز کنکور بدم .

-خوبه از سورنا خبری نیست؟؟؟شنیدم دیشب توروامین تا صبح پیشش بودید؟؟؟

-اره رو نقشه هاش قهوه ریختم مجبور شدیم بریم کمکم .

-اها .خوب بود؟؟؟زیاد با من حف نمیزنه نمیدونم چرا؟؟؟

خب به من چه عه همش سورنا سورنا .

-اره خوب بود شاید هنوز از دستت ناراحته .

-من امروز واسه اینکه از دلش در بیاد غذا رو خودم درست کردم .

-چی؟؟؟

دقیقا هانیه چیکار کرد؟؟؟هانیه ایی که دست به سیاه وسفید نمیزد عجب لحظه ایی حس حسادتم تحریک شد .

بیخیال .

-چرا داد میزنی ایسان؟؟واسه عشقم غذا درست کردم باورت نمیشه توهم که من بعد این همه سال عاشق شدم؟؟؟

-تو عاشق شدی؟؟؟

-اره ایسان وقتی میبینمش قلبم از حرکت وامیسته همش دلم میخواد پیشم باشه .عاشق عطرشم .

چه تفاهمی منم میخواستم عطر گلادیاتور رو واسه ارمین بخرم با یاد اوری اتفاقات صبح لبخند کمرنگی روی لبم اومد ولی واسه اینکه هانیه نفهمه که چه غلطی کردم سریع خودم رو جمع کرد .

-ایسان دیونه اشم قدرت این مرد ادمو به وجد میاره از همه مهمتر تیپش همه چیش حتی مدل موهاش حتی خود موهاش ادم دلش میخواد دستش رو فرو کنه داخل موهاش .

اونروزاشو میدی چی میگفتی هانیه اونروزا که موهاش بلند شده بود خیلی جذابتر از حالاش بود .

-چرا توی فکری ایسان چیزی نمیگی؟؟؟

-چی بگم؟؟؟

-نمیدونم یه چیزی بگو .همین الانم که دارم ازش حرف میزنم صدای قلبم رو میشنوم .وای چقدر عاشق سورنام به نظرت امروز چی بپوشم؟؟؟بیا بریم اتاقم تا نیومده یک لباس خوشگل واسم انتخاب کن .


romangram.com | @romangram_com