#سورنا_پارت_273

ایسان:اخه چرا؟؟؟

-کار دارم خانوم کوچولو ودماغش رو کشیدم

-نکن سورنا .

ارمین:خب چه خبرا اقا سورنا خانوم ما گیر داده میخواد این ماشینت رو یک روز بگیره ازت خخخخخ تا داغونش نکنه ول کن نیست

ایسان پشت گردنی حواله ارمین کرد وگفت:

-خیلی بدی هرچی باشه دست فرمونم از تو یکی بهتره

ارمین:دقیقا واسه همینه سرعتت از 60 تا بالا نمیره؟؟؟میدونی سورنا تا حالا چند بارترمز وگاز رو خراب کرده؟؟؟ .همش با دنده سنگین میره .یه بار نشده سرعتش از صد بزنه بالا این خانم فقط به دردش ماشین مدل پایین میخوره با ماشینامون نمیدونی چه کرده بی ام وه اش هرروز تو گاراژ تعمیراتیه...

ایسان:خیلی لوسی ارمین .ولی سورنا خان به من میده خسیس که نیست .

ارمین:اتفاقا خسیسه نه سورنا وچشمکی حواله ام کرد .

-ارمین راست میگه ایسان من خسیسم خخخخخ تنم به تن حسام خورده .

ایسان:حالا که اینجوریه اصلا ماشینو نمیخوام .

-خیلی خب بعد مسافرت میدم بهت خوبه؟؟؟

ایسان:عالیه .خب مسافرت هم بیایین دیگه .

-ببینم چی میشه

ارمین:ببینم چی میشه نداریم

-ارمین تو که میدونی چقدر کار روی سرم ریخته .

ارمین:هر جور میدونی .بریم بالاناهار .

-مگه شماها هنوز ناهار نخوردید؟؟؟

-ایسان همیشه میگه که یک خانواده باید باهم دیگه غذا بخورن .

-خب شما دو نفر الان ناسلامتی دارید خانواده ایی میشید واسه خودتون .

-نمیدونم از ایسان بپرس .

ایسان:خب راستش وقتی جمعیت زیاد باشه غذا بیشتر میچسبه .

-اها

باشه ایسان داری دم به تله سورنا میدی دیگه شاید هم من اشتباه میکنم سورنا خودت باش بیخیال ایسان .اون الان خودش عشق داره

خانواده داره همه چیشو خراب نکن .

-----------

ایسان:

هنوز هم باورم نمیشه این سورنای بد اخلاق بتونه ماشینش رو بده به من رفتم وباز کتاب های کنکور رو گذاشتم روی میز وشروع به خوندن کردم باز باید برم دانشگاه ولی اینبار دلم میخواد که شریف قبول بشم .حدود 50 صفحه خ-و-ندم .ساعت 2 ظهر شده بود در زده شد

romangram.com | @romangram_com