#سورنا_پارت_272
-من دست پرورده خودتم مگه نه؟؟؟خودت منو اینجوری پرورش دادی سه چهار ماهه .مگه نه؟؟؟مگه خودت نمیگی باید با همه دخترا باشی پس هرگلی یه بویی داره .
رسما در حال دیونه شدن بود اهان دلم خنک شد هیچ کس غلط میکنه رو حرفم حرفی بزنه .
دادزد:هستی گمشو بیرون .
دختره رفت .
-چیکارش داشتی بیچاره رو؟؟؟
-سورنا عصبیم نکن ها .از هانیه دیگه دل کندی؟؟؟
-بیخیال اسفندیار تو که منو میشناسی .
-یعنی با هانیه من بازی کردی؟؟؟
-فکر کن شاید
-تو چی فکر کردی با خودت .
-هیسسسسسسس اسفندیار فعلا دوره دوره ی منه .بخدا جوری پشتت رو خالی میکنم که سر عرض دوروز ورشکست بشی میدونی که میتونم .
-سورنا سورنا
رسما کم اورده بود قدرتمند بودن واسه همین جاها خوبه ها دست کشیدم روی کتش ومثلا گردش رو تکون دادم .
-به پر پاچه من نپیچ اسفندیار .اگه تو وحشی من از تو وحشی ترم اگه تو دیونه ایی من تیمارستان بودم .افتاد .
وسریع رفتم بیرون اها همینه اسفندیار هم توی مشت خودم دارم حالا هرچی بخوام همون میشه شاید کارای پرونده جلو بیافته واعدامش انتقام تموم این قتل ها رو ازت میگیرم رفتم سریع سمت خونه دلم واسه ورجه ورجه های ایسان پر زده بود هرچند الان که میرم میدونم که درحال لاو ترکوندن با ارمینه رسیدم در خونه با ریموت در رو باز کردم ورفتم داخل توی این هوای سرد بیرون ایستاده بود دیونه ارمین هم همراهش بود .
ارمین:به سلام ایسان ببین کی اومده .
-سلام .
ورفتم سمتشون
ایسان:سلام خوش اومدی
جان یکبار روی خوش بالاخره بهم نشون داد .
ارمین:کجا بودی اینقدر دیر اومدی؟؟؟
تاچ واچم رو روشن کردم
-اوه اوه چه زود ساعت 3 عصر شده .
ایسان:حسام زنگزد بهمون وگفت عصر بریم هممون پیست یک ساعت دیگه .
-شب؟؟؟دیونه اس این حسام؟؟؟
ارمین:مثله اینکه میخواد قبل از عروسی خواهرش ببرتش یک مسافرت سه روزه شمال میایی دیگه؟؟؟گفتیم بعد پیست بریم
-چه خوب معلوم نیست بیام
romangram.com | @romangram_com