#سورنا_پارت_275

بی توجه به بی میلیم واسه همراهش رفتن دستمو کشید وهمراه خودش برد اتاقش یکی یکی لباس هاش رو روی ت-خ-تش ریخت وای حالم بد شد همش رنگ جیغ این دختر چی دیده از این رنگا که خریدتوشون نمیدونم .

-وای هانیه یک لباس درست ودرمون نداری؟؟؟؟

-مگه اینا چشه؟؟

-همش یه جوریه .

-چجور؟؟؟

-زیاد از حد لوسه دخترونه اس .

-ایسان حالت خوبه؟؟؟

-وای مگه تو از من نظر نمیخوایی؟؟؟

-خب اره ولی من که دیگه غیر اینا لباسی ندارم

-اینا همشون به درد سطل اشغال میخوره البته ببخشید ها .

-چرا اخه؟؟؟

-خیلی جلفن میدونی چند سالته؟؟؟کمه بزرگ فکر کن

-خب تو لباس قشنگ نداری؟؟؟

-بیا بریم ببینیم چی واست پیدا میشه

همراهش رفتیم سمت اتاق لباسم لباس هام رو اوردیم

-ببین هانیه تو بیشترش یا تاپ ودامن میپوشی توی خونه یا ماکسی کوتاه ..کم دیدم که بلوز شلوار بپوشی اونم تازه از این سر وسنگین ها همش جلفن یا صورتی یا سبز یا قرمز جیغ

-خب میگی چیکار کنم؟؟؟

از بین لباس هام یک بلوز بافت که استین سه ربع وابی اسمونی بود رو همراه با شلوار مخمل مشکی رنگی بیرون کشیدم .

-اینو بپوش .

-خیلی یه جوری نیست؟؟؟

-میگم بپوش دیگه مگه نمیخوای دل سورنا رو ببری؟؟؟

-چرا .

ورفت اتاق لباس وپوشید واومد بیرون وقتی اومد سوتی واسش زدم وگفت:

-شماره بدم؟؟؟

-اگه دوست داری خخخخ

پاهام رو بالا گرفت وگفتم:

-37 ..خخخخ

-مرض .

romangram.com | @romangram_com