#سورنا_پارت_268
یکی دیگشون رو هم همین شکل بسته بودند .
اسفندیار:خب راند اول شروع میشه .از کی شروع کنیم؟؟؟از احمد .خب احمد جان بگو ببینم دزدی رو توکردی؟؟؟
احمد:نه قربان .
اره پنج سانت پایین اومد .
دادزد:خدا .
-یکبار دیگه میپرسم تو کردی؟؟؟
احمد:نه .
-میدونی که اگه یکبار دیگه دروغ بگی نصف میشی .
-تروخدا اقا .
-با کی این کار رو کردی؟؟؟
-خودم .
اره اومد پایین وشروع به داد زدن کرد حالم در حال دگرگون شدن بود دستام سرد سردشده بود اومد وروی شکمش قرار گرفت واهسته اهسته نصفش کرد خ-و-ن-ش به همه جا پاشید در حال دیونه شدن بودم .لعنت بهت اسفندیار دستام یخ یخ بود .
اون یکی داد زد:
-داداش داداش احمد .
واز حال رفت .
اسفندیار رفت بالا سرش ویک مشت اب بهش زد وکمی دارو روی دستمالی ریخت وجلوش گرفت که سریع پرید بالا .
-خب منصور جان تو بگو؟؟؟اره رو روشن کن محمود .
محمود:چشم قربان .
اره روشن شد .
منصور:ترو جون عزیزت ولم کن اقا ترو خدا نکن این کارو .
اسفندیار:نترس پسرم بی گناه باشی همه چیز حل میشه سه تا سوال ازت میپرسم باید راست وحسینی جواب بدی .
راست وحسینی؟؟؟
این مردک چی از امام حسین میدونه؟؟؟چی از راست ودروغ میدونه؟؟؟کاش میشد از این کاراش مدرک بگیرم
اسفندیار نباید یک بار بمیره باید به ازا هر ادمی که میکشه یکبار زنده بشه وباز بمیره اونم به بدترین حالت ممکن .
-خب سوال اول .تو توی دزدی بودی یا نه؟؟؟
منصور :نه بخدا نه قربان .
اره تکونی نخورد .
romangram.com | @romangram_com