#سورنا_پارت_267
-من این ماشینتو میخوام ..
-جان؟؟؟
ابرو ها منو ارمین همزمان پرید بالا ماشینو؟؟؟/
-یعنی خیلی توچشمه دلم میخواد برم جلو در دانشگاه باهاش پوز بیام واسه دوستام لدفن ..
ارمین:ایسان .
-خب دلم میخواد هفت جاشون بسوزه .تو دنیا به اندازه انگشتا دستم نیست این ماشین .
ارمین:ایسان مگه ماشین ندیده ایی؟؟؟
-سورنا که کمش نمیاد که .
-خخخخ ارمین کارش نداشته باش .چشم خانوم کوچولو میدمش یک روز بری به قول خودت پوز بیایی .خوبه؟؟؟
ورجه ورجه روی هوا کرد وگفت:
-عالیه .
همزمان با ارمین از خونه رفتم بیرون وای که چقدر این دختر منو عاشق خودش میکنه خدایا الان با این همه عشق چیکار کنم من؟؟؟رفتم داخل شرکتم ونقشه ها رو تحویل دادم تا ظهر با انرژی مضاعف کارام رو حل کردم .
اسفندیار زنگ زد:
-سورنا کجایی؟؟؟
-شرکت
-زود بیا شرکت واست یک برنامه توپ دارم
-باشه .
رفتم شرکت اسفندیار .
رفتیم باز توی همونجایی که قتل هاش صورت میگرفت چقدر از این مکان بدم میاد ناگهان چند مرد وپسر در حال دادزدن وکمک خواستن بودند
-چه خبره اینجا؟؟؟
-تله کیت گان .
-جانم؟؟؟
-از این فیلمه هست تقلید کردم ادم کشی اینجوی بیشتر مزه میده .
-گناهشون چیه؟؟؟
-این چهارنفر دونفرشون راست میگن دونفر دروغ .یک دزدی چهار میلیارد دلاری از شکرتم شده الان دونفر دونفر جذا میدن .
-یعنی چی؟؟؟
-ببین خودت میفهمی .
وقتی خوب دقت کردم یکیشون رو گذاشته بود روی میزی واره برقی بزرگ ودورانی شکلی بالای سرش بود ودروغ سنجی بهش .
romangram.com | @romangram_com