#سورنا_پارت_266
چشمام تا حد ممکن زد بیرون موبال رو جدا کردم از گوشم وبرگشتم سمتش .
هیییییییین خودشه دخلم اومده موبایل رو با لرزش دست به طرفش دراز کردم با لبخند گرفت از دستم وروی گوشش گذاشت
-ببخشید خانوم محترم اون مال قبلاها بود الان حرفای خانومم رو که شنیدی؟؟؟مزاحم نشو .
وقطع کرد .
از خوشحالی رو ابرا بودم دمت گرم سورنا زدی حال این دختره فیس فیسی رو گرفتی زدم به بازوش وگفتم:
-دمت گرم کیف کردم چی چی بود این دختره از دماغ فیل افتاده بود؟؟؟نکبت چلغوز .ح-ا-ل کردم سورنا .
همونجور با لبخند محوی بهم چشم دوخته بود یکدفعه متوجه شدم که عطرش توی دستمه اون هم نگاه کرد .
خودم رو زدم به کوچه مشهور علی چپ وگفتم:
-اوممم چه بوش خوبه؟؟؟
وگذاشتمش سر جاش وسریع جیم شدم ورفتم پایین .
اخیش ولی حسابی کیف کردم روزم چه توپ شروع شد .
----------
سورنا:
به محض اینکه توی حیاط رسیدم متوجه شدم که موبایلم رو جا گذاشتم رفتم سمت اتاقم که دیدم از توی اتاق لباسم داره صدای ایسان میاد که با یک نفر حرف میزنه .
اروم رفتم داخل وای خدا الانه که قلبم باایسته اون داره به ایدا میگه من عاشقشم وای خدای من .
نگاش کن چجوری قاطی کرده .
عزیزمی .
یالبخند نگاهش کردم که متوجه شد وکمی جا خورد ولی عادی موبایل رو بهم داد ومنم جوابی رو که مستحق اون دختر بود رو بهش دادم .
ایسان حسابی ل-ذ-ت برده بود وای خدا جونم اگه کمی دیگه اینجا باشه میزنم زیر همه قول وقرارام کمی که گذشت نگاهم رفت سمت عطرم که توی دستش بود سریع سر جاش گذاشت ورفت .
به رفتنش چشم دوختم .
چرا هر دفعه که میخوام عشق ایسان رو فراموش کنم نمیگذاره؟؟؟موبایلم رو توی دستم چرخی دادم ورفتم پایین .
ایسان هم توی حیاط بود ارمین هم عزم رفتن داشت .
ایسان:-هویییی سورنا؟؟؟
-جان؟؟؟هویییی؟؟؟
ارمین:ایسان .
ایسان شونه بالا انداخت وگفت:خب عادت کردم .
-بله چکارم داشتی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com