#سورنا_پارت_263

-چی میکشی؟؟؟

-نقشه های عمرانی 5 تا ساختمان 100 طبقه اس ودوتا سد ویکی از اونا مربوط به تونله ودوتای دیگه مربوط به جاده اس ماله دولته

نگاه عمیقی کرد وگفت:

-چندتاش تموم شده؟؟؟

-سه تاش .

-منم کمکت میکنم تابتونی بکشیشون .

-چی؟؟شوخی میکنی؟؟؟تویک ماه بیشتر نیومدی دانشگاه حالا میخوایی نقشه بکشی؟؟؟

-اونقدرام خنگ نیستم یه چیزای جزئی بلدم .

-برو ایسان برو گند میزنی به کارم دوباره کاری میشه .

اخم کرد وگفت:

-اصلا هیچ جا نمیرم .

-لجباری نکن دیگه برو .

در اتاق باز شد وارمین اومد داخل .

-چه خبره چرا بحث میکنید؟؟؟

ایسان:ارمین من میتونم کمکش کنم نمیگذاره .

ارمین:چی بگم؟؟؟

ایسان:لدفن .

-خیلی خب یک کاغذ شطرنجی بردار واون برگه 50/70 که قهوه ریخته روش رو بگذار جلوت وکپی برداری کن .

سریع نشست پشت میز وشوع به کار کردن کرد .

ارمین هم یکی از صندلی ها رو کشید اورد واسه خودش ونشست پیمون بشقاب میوه وتنقلات رو اورد گذاشت ویک چنگال به من میداد ویک چنگال به ایسان .ایسان از روی کارش بلند شد 5 تا از کارام تموم شده بود اگه ایسان این رو بلد بوده باشه میشه 6 تا کمرش ترق تروق کرد نگاه کردم درست کپی برابر با اصل دستاش رو بهم کوبید وگفت:

-اینه .

-بله ایسان خانوم تو کپی برداری حرف ندارید خخخخخ

ایسان:ارمین ببین چی میگه؟؟؟من بلدم اقای سرداری چشم بصیرت میخواد .خخخخخ

رفت سراغ قهوه ایی که واسم اورده بود وکمیش رو خورد

-این قهوه مثلا مال من بود ها؟؟؟

ایسان:حالا که کار کردم مال من شد .

ارمین:وروجک خخخخخخ

تا ساعت 3 نیمه شب یک نقشه من کشیدم یکی ایسان ودر اخر سر هم همه مون روی نقشه ها خوابمون برد .

romangram.com | @romangram_com