#سورنا_پارت_262


ایسان نشسته بود لبه میز نقشه ام ویکدفعه دستش خورد به قهوه ام که کنارش بود تلفن رو جدا کدم از گوشم وگفتم:

-ایسان چیکار کردی؟؟؟؟

پشت خطی:ایسان کیه؟؟؟

-بعدا زنگت میزنم

وقطع کردم ورفتم بالا سر جنازه های قهوه پوش نقشه ام .

ایسان:بخدا دستم خورد .

یکی از برگه ها رو دستم گرفت وکشیدمش بالا ده تا کار رو همزمان خراب کرده بود .

ارمین:اشکال نداره درست میشه .

-چی درست میشه؟؟؟من فردا باید اینا رو تحویل بدم والا دیگه سفارش واسه شرکتم نمیاد ..

ایسان:بخدا سورنا نمیخواستم اینجور بشه .

ارمین:ایسان میگه که نمیخواستم .

-خب میخواست یا نمیخواست حالا دقیقا من چه غلطی کنم؟؟؟

ایسان برگه ها رو از روی میز کنار زد ودستمالی اورد ومیز رو خشک کرد .

نشستم روی کاناپه وسرم رو حائل کردم بین دستم اعصابم امروز به کل داغون شد رفت .

ارمین:داداش یه نقشه اس دیگه .باز بکششون .

-اخه .پووووفففف اشکال نداره .

ایسان نشست جلوم رو زمین وگفت:

-سورنا معذرت میخوام .

دستش رو گرفتم وگفتم:

-اشکال نداره .هرچی شد میکشم هرچی هم نشد که نشده .

ووسیله هام رو روی میز گذاشتم وشروع به طراحی کردم ارمین وایسان رفتند بیرون به ساعت نگاه کردم ساعت 11 شده بود حتی اب هم نمیتونستم بخورم .تازه سه تا از نقشه ها تموم شد نقشه بعد رو روی میز گذاشتم که دوتقه به در خورد

ایسان وارد شد فنجونی قهوه ویک بشقاب دستش بود .

-باز با قهوه اومدی؟؟؟

بهش کمی برخورد ولی لبخندی محو زد وگفت:

-خب واست چیزی اوردم بخوری .من که معذرت خواستم .

-ممنونم بگذار وبرو ..

گذاشت روی دراور قهوه وبشقاب رو واومد پیشم .


romangram.com | @romangram_com