#سورنا_پارت_260
-بریم .
ماسک رو من به صورتم زدم وارمین هم ملحفه سفیدی روی صورتش انداخت از بالکن ارمین به بالکن ایسان راه بود اهسته رفتیم داخل وقتی پرده رو ارمین تکون داد پرید روی ت-خ-ت پتو رو هم تا سرش روی خودش کشید .
دیونه نزدیک بود از خنده منفجر بشم مخصوصا الان که رعد وبرق وبارون شدید میاد ومنظره رو خفناک کرده خخخخخخ
رفتیم نزدیک به محض اینکه پتو رو کنار زد با ارمین گفتیم:
-یو هههههههه هههههه ..
با تمام توانش جیغ کشید ویکدفعه کبود شد واز حال رفت ارمین ملحفه رو پس زد ودادزد:
-ایسان
من هم در حال سکته بود نکنه چیزیش بشه؟؟؟ارمین از توی سرویس اتاقش رفت وکمی اب اورد به اتاق نگاه کردم همه دخترا عشق صورتین ایسان رنگ ابی رو انتخاب کرده ابی کاربنی .
چه انرژی داره خخخخخ
وقتی کمی اب رو بهش زد پرید بالا یکدفعه زد زیر گریه وپرید توی حصار دستای ارمین که به روش باز بوداول کمی جو سنگین شده بود ولی یکدفعه من زدم زیر خنده نگاه تیزی بهم کرد ارمین هم بیشتر از من میخندید .
با داد گفت:
-نخندید .دارم براتون .ارمین توکه دیگه باهام حرف نزن .
ارمین:گناه من چیه؟؟؟خانوم ترسویی مثل تو ارزو هر مردیه خخخخخخخ
با مشت زد به بازوش وبعد هم پشتی رو توی سرش زد یکی اون میزد ویکی اون به دیوار تکیه زده بودم وعشقشون رو میدیدم عجب عذابی من میکشیدم بغض توی گلوم چمبره زد .در حال خفه شدن بودم .
-من برم راحت باشید .
ارمین:کجا داداش .این خانوم خانوما حالا باید بیاد وواسه ما قورمه سبزی درست کنه .
ههه قورمه سبزی .
-بیخود عمرا بیام .
ارمین:خانومم لجبازی؟؟؟؟
-ارمین لوس نشو دیگه ..
دیگه نمیتونم تحمل کنم خدا یه صبری بهم بده تا بتونم رو پاهام واستم .
ارمین:باشه اشکال نداره .درست نکن .
-ارمینم ناراحت نشو دیگه .
ارمین:بیایین بریم پایین .
همراهشون رفتم پایین مثل یک بار اضافی نشستیم روی کاناپه ها با این تفاوت که ارمین وایسان توی ا-غ-و-ش هم ومن هم توی ا-غ-و-ش مبل .
ایسان:ارمین من واسه عروسی هما لباس میخوام .
ارمین:میری مگه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com