#سورنا_پارت_257

-هیچ میدونی واسه این کارا خیلی جونی؟؟؟

صداش بغض عجیبی داشت .

-فوضول گیریت رو کردی حالا گمشو بیرون .

-از کی مصرف میکنی؟؟؟

-به تو چه؟؟؟

-ایسان تو داری با خودت چیکار میکنی؟؟؟

-مفتشمی؟؟؟برادرمی؟؟؟

-شوهرتم .

با گفتن این کلمه نزدیک بود قلبم بایسته اینقدر این کلمه رو خاص گفت که هنگ کردم .

-جان؟؟؟شوهرم؟؟؟برو بابا حوصله داری .

ایستاد ودستش رو به بازوم گذاشت وگفت:

-این هیچ وقت پنهون نمیشه ایسان تو زن منی .

-این بند رو میبرم سورنا خان .

-اصلا در مورد این موضوع بحث نکن دوستانه بهت میگم دیگه از این کوفتیا مصرف نکن .

-اقا خودش که مصرف کنه عیب نیست ما که مصرف کنیم خلافه .

-ایسان ایسان .من دیگه ترک کردم

نزدیک بود چشمام از حدقه بزنه بیرون .

-برو حوصله ندارم .

وواسه اینکه بحث تموم بشه واز دستش ونصیحت هاش که مثله بابا بزرگاس راحت بشم پام رو بردم بالا ومحکم فرواوردم روی پاهاش .

-روانی .

وپا به فرار گذاشتم اخیش .دویدم از پله ها پایین خبری ازش نبود خواستم سمت حیاط بدوم که یکدفه در باز شد وارمین اومد ومن هم گرومپ خوردم بهش .

-چه خبر خانومی؟؟خخخخ از دست کی باز داری فرار میکنی؟؟؟

-وای ترو خدا نجاتم بده از دست این غول دوسر .

وسورنا رو دیدم از پله ها داره پایین میاد دلم هری ریخت گفتم الانه که بیاد منو خفه کنه دویدم پشت ارمین قایم شدم وگفتم:

-ترو قران عشقم ارمینم هرچی تو بگی ولی منو از دست این غول نجات بده .

سورنا:مثلا رفتی پشت نامزدت قایم شدی از کاری که کردی پنهون میشه؟؟؟

ارمین با قه خنده:باز چیکار کردی ایسان؟؟؟

سورنا:ببین پاهام رو کبود کرد این نامزد جونت ارمین .

romangram.com | @romangram_com