#سورنا_پارت_254
-برو بابا خانوادگی شماها دارید منو دیونه میکنید .
-نگو که هیچ کدوم از حرفام باورت نشد .
-احتمال میدم ولی اصلا باورشون نمیکنم ..
-سورنا .
-بله؟؟؟
-چرا تو اینجوری؟؟؟
-یاد گرفتم همه چیو باچشمام ببینم بعد باورش کنم .
-باشه هرجور میدونی .ولی خداییش حوصله کل پروندن با اسفندیار رو داری؟؟؟این کارا توی نقشه مون نیست .
-کدوم کارا؟؟؟
-باهاش کل نپرون به دست وپات میپیچه .
-بیخیال .سگ کی باشه .
-خیلی کله شقی .
-بریم بیرون .
-جدا رازت با هانیه چیه؟؟؟چیکارش کردی؟؟؟
-هه همون کاری که تو با دل ایسان کردی .
این جمله یکدفعه از دهنم پرید .
-سورنا .سورنا .وای من تو هنوز به ایسان فکر میکنی؟؟؟
-نه بابا منظوری نداشتم .من به هیچ دختری اونقدر ارزش نمیدم که فکرمو بهم بزنه ..
-پس ..اوووففف قبول بریم .
همراهش رفتم بیرون واقعا هم پسر خوش اخلاقی بود ودوست داشتنی شاید واسه همیناست که ایسان بدجور عاشقشه کی حاضره منو تحمل کنه؟؟؟
کی حاضره یک ادم بداخلاق ومغرور رو تحمل کنه؟؟؟
ای کاش خوشتبختی هم مثل مرگ سهم همه بود .
-------------
ایسان:
از رفتارای سورنا هیچ چیزی نمیفهمیدم .
ولی اونجایی که فهمیدم هانیه خودش رو با خواسته خودش در اختیار سورنا گذاشته بدجور عصبیم کرد واین بیشتر بهمم ریخت که از صبح تاحالا ارمین وسورنا حسابی با هم حرف میزنن وباهم دیگه جور شدن..
هیچ چیز به هیچ چیز نمیخوره چشمم افتاد به عکس خودم وارمین که پارسال توی کیش گرفته بودیم ومن واسه ارمین شاخ گذاشته بودم توی دلم واسش قش وضعف رفتم عکس رو دستم گرفتم وب-و-سه ایی روش گذاشتم .
romangram.com | @romangram_com