#سورنا_پارت_253
-واسم مهم نیست میدونی چند بار توی گوش اضرائیل زدم؟؟؟
-روانی اسفندیار خود اضرائیله .بعدش این هانیه رو جادو کردی؟؟؟
-واسه چی؟؟؟
-اون جلو پات زانو زد
-خب؟؟؟
-خب داره .قبلا یکی بهش میگفت بالا چشمت ابروئه وا میستاد تا بابا به طرز فجیحی خ-و-ن-ش رو بریزه .
-شاید واسه اینه که خوب میشناسمش اون همایون کثافت کجاس؟؟؟
-هنوز ازش کینه داری؟؟؟
-مگه میشه نداشته باشم؟؟؟اون مصوبب قتل خواهر ومادر وخاله ام بوده ..
-اشتباه میکنی .
-چیو؟؟؟
-همایون هم از خلاف دست کشیده به قول خودش ادم شده .
-مسخره کردی منو؟؟؟
-چه مسخره ایی؟؟؟دست کشیده اینو میدونی مصوبب مرگ این عزیزات همایون نبوده؟؟؟
-پس کی بود؟؟؟پس اسید پاشی رو عمه ام کرد .
-میدونی دستور از اسفندیار بهش رسیده بود؟؟؟اون روزا به اجبار برده بودش توی کار خلاف .اون هم واسه اینکه بدش میومد مثل من از این کارا هرشب مست میکرد .اونشب هم که به نازنین ت-ع-دی کرد از روی علاقه ومستی بوده .
-چی میگی تو؟؟؟اینارو از کجا میدونی؟؟؟
-از جایی که الان شده مامور مخفی اداره اگاهی کل تهران .مامور ارشده .
-چی؟؟؟دروغه
-نه بابا اینا رو همش رو خودش واسم تعریف کرد .ولی اون با من فرق داره اون مثل تو کله شقه میخواد پرونده ایی واسه بابا درست کنه ولی همش محموله هاش خراب میشن .
-واسه همینه بابات میگه تو که اصلا به درد نمیخوری همایون هم همش کار خراب کنه .
-دقیقا .ماها هممون سرمون توی خطره .تنها کسی که با بابا همکاری میکنه هانیه اس .این خواهر من مار افعیه که خودش خبر نداره بابا بدجور مخش رو شست وشو داده .نمیدونم شاید واسه اینه که از یک مادر دیگه بوده .
-از یک مادر دیگه؟؟؟
-اره هانیه سر راهیه نمیدونی؟؟؟
-نه .چقدر خانواده شما راز داره .باید بریم سر فرصت جایی بشینیم وهمه اینارو واسم بگی .
-باشه یکبار میریم .ولی این هانیه رو چیکارش کردی پسر؟؟؟
-نمیدونم فقط کمی نجوای عاشقانه خخخخخ
-همه پسرا واسش از این کریا میخ-و-نن ولی به تو دلبسته مثله اینکه خخخخخخ
romangram.com | @romangram_com