#سورنا_پارت_239

-ببین این رابطه در حد نورمال کجا بود دیگه؟؟؟

-راستش خب من فکر کردم قبل نامزدی باهم دوست باشیم .

-اهان که دوست؟؟؟

-یعنی بهم اعتماد ندارید دیگه؟؟؟

-چرا دارم ولی به هانیه اعتماد ندارم .

-یعنی چی؟؟؟

-راستش اون دختر پاکه ولی پسرای زیادی زیر ورو کرد .سر نوشت یکیشون رو میخوایی ببینی؟؟؟

-یعنی چی؟؟؟

-تو که همش میگی یعنی چی؟؟؟هانیه مشکل عصبی روانی داره هیچ وقت نمیتونه عاشق بشه میفهمی که اگه هم بشه دیگه حد ومرز دست خودش نیست ومن رو مجبور به کاری میکنه که دوست داره .

-خب؟؟؟

-خب دیگه یعنی اینکه یک مستند رو میشینی میبینی وبعدش در مورد رابطه ات باهاش تصمیم میگیری نظر من اینه که رابطه اتون اصلا اینجور نباشه سریع عروسی کنید .میفهمی که .اونموقع دیگه هانیه اون ظاهر شکاکش از بین میره ومن رو مجبور به کاری که دوست ندارم نمیکنه .میدونی که هانیه واسم خیلی مهمه

-خب ببینینم .

اومد سمت کاناپه ولپ تابش رو روشن کرد ومن رو هم دعوت کرد پیشش بنشینم .

فیلم رو زد داخل وگفت:

-این فیلم که میبینی مال پسریه به اسم میثم میثم پسر خوبی بود از بس هانیه بهش شک کرد که هرروز با یکی ارتباط داره اخرش این پسر بیچاره از راه به در شد .واینایی که توی فیلمن خواهر ومادر میثم وخود میثم هستن .منو مجبورم کرد هانیه .فدای یه تار موش میخواست سر به سر هانیه جونم نگذاره .

یکمی جا خوردم .فیلم شروع شد .

پسره رو بدون لباس به همون ستون که مهتاب بود بسته بودند .

-چرا اینجوری؟؟؟

-ببین واخرش نتیجه بگیر .

کمی که گذشت صدای جیغ دو خانوم اومد فیلم رفت روی خانوم های چادری یکی از محافظ های اسفندیار چادراشون رو کشید .

پسره داد زد:کثافتا مامان وخواهرم رو کاری نداشته باشید خدا لعنتت کنه هانیه ..

زن ودختر همونجور جیغ میکشیدند .بادیگارد های اسفندیار لباس هاشون رو پاره کردند وبه ستون ها بستندشون .

خداییش خیلی خوشگل بودن وبا نجابت پسره مدام داد میزد وتقلا میکرد شقیقه هام تیر کشید لعنت بهت اسفندیار .

هانیه اومد توی صحنه .

رفت سمت پسره ونزدیکش شد وگفت:

-ببین اشغال من دوست داشتم ولی تو خ-ی-ا-ن-ت کردی جای اون کاری که کردی جای عشقی که از پولام بردی بادیگارد های بابا هم از مامان وخواهرت عشق میبرن .بده میشیم مساوی .

پسره داد زد:

-با اونا کاری نداشته باش . حیون .

romangram.com | @romangram_com