#سورنا_پارت_229
-خدا منو ببخش .
-خداکیه؟؟؟
اروم چشمم رو باز کردم یا حضرت فیل نگاش کن ..نیمی از صورتش رو افتاب زده بود وچشمای سبزش به خوبی مشخص بود ونیمی از صورتش سایه داشت .صورتش وموهاش خیسن .ولی حوله نپوشیده .
اشهدم رو خ-و-ندم .نگام روی دستاش که دور ک-م-رم قفل شده بود موند .
وای چرا داره اینجوری نگام میکنه؟؟؟
نکبت .
اسب ..
چلغوز .
صاف ایستادم وبا نفرت دستش رو پس زدم وگفتم:
-هویی اسب دستا کثیفت رو به من نزن افتاد؟؟؟
-اگه این دستا نبود الان توی بیمارستان بودی خانوم خانوما .
-گمشو نکبت .
پوزخندی زد .
عصبیم کرد باز خواستم از جلوش رد بشم که سکندری خوردم وافتادم توی......
از ترسم سرم رو محکم روی س-ی-ن-ه های پهنش گذاشتم ودوطرف لباسش رو چنگ زدم .قلبش دیوانه وار میکوبید چه ریتم قشنگی داره قلبش ..سرم رو با ترس اوردم بالا انتظار داشتم چشماش از خشم زده باشه بیرون ولی لبخند کمرنگی روی لبش بود .باز سرم رو جای قبلی گذاشتم زیر لب زمزمه کردم:
-بیا خلم شدیم رفت ..
یکدفعه دستش اروم اومد طرف گردنم .
اروم کشید بالا زیر چونه ام قرار داد وسرم رو گرفت ویکم صورتم رو بالا اورد .
دستش روی گردنم اومد .بالا اومد این داشت چیکار میکرد؟؟؟روی ل-ب هام دستی کشید .گونه ام رو نوازش کرد .
با ترس توی چشماش چشم دوختم .نمیدونم چرا ولی از اولش از چشماش میترسیدم ..سرش رو اورد پایین .
نگا کن داره کامل خم میشه مردشور این قد کوتاه رو ببرن .
وای چرا من کاری نمیکنم؟؟؟
یک سانت با صورتش فاصله داشتم .من دارم با ارمین چکار میکنم؟؟؟نه نمیتونم .محکم پام رو بالا اوردم وبا گارد زدم تو شکمش .
-اسب الاغ فکر کردی دیگه میتونی هر غلطی بخوای بکنی؟؟؟؟
هنوز به خودش نیومده بود .مات نگاهم میکرد ..
-سورنا دیگه تموم شد .ههههه
منگ بهم نگاه میکرد .
-چیه ماتت برد هان؟؟؟
romangram.com | @romangram_com