#سورنا_پارت_226


چشم باز کردم وای خدا چی خواستم چیشد همه رو دک کرده با این لباس خواب خوشگل اومده اینجا پیش من؟؟؟

-چیزی شده ایسان؟؟؟

-مردشور اون ریختتو ببرن

-عه درست حرف بزن ببینم .

-از هانیه فاصله بگیر .

-اون وقت چرا؟؟؟

حول کرد:

-واسه اینکه اذیتش میکنی .

-اهان تنهایی به این مسئله رسیدی؟؟؟

-سورنا .

-نمیخوام خوشم میاد با هانیه باشم حرفیه؟؟؟

یکدفعه دستش رو برد بالا ومحکم فرود اورد توی گوشم یکم هنگ کردم ولی سریع ایستادم وسویشرتم رو پوشیدم ودستش رو کشیدم سمت درب اتاق .

------------

ایسان:

وقتی اونجورسوار ماشین شد کمی عصبی شدم همراه ارمین رفتیم سوار ماشین شدیم .

نیمه های راه که بودیم ارمین گفت:

-چیزی شده؟؟؟

-چی میخوایی بشه؟؟؟

کاملا عصبی بودم دستش رو روی گونه اوم گذاشت با شدت پسش زدم .نمیدونم چرا ولی دلم نمیخواست دستش بم بخوره

-نکنه سورنا جونت رو دیدی اونجور شدی؟؟؟

-عه چرت نگو ارمین .

-باشه من چرت میگم .

-ارمین بسه دیگه .چه ربطی به سورنا داره؟؟؟

-ربط داره خیلی هم ربط داره اون پسره .

-چی ارمین ؟؟؟چی هان؟؟؟

-چرا داد میزنی ایسان؟؟؟

-اعصابم از جای دیگه خورده تو میذاری سر سورنا؟؟؟


romangram.com | @romangram_com