#سورنا_پارت_218
کمی که بالا اومدم دستم رو رها کردم .درست یک سانت باهاش فاصله داشتم .
-تا خونه رو بهت کار میده کفشت...
- .
-درسته شاید یکم بهت عادت کرده باشم .ولی هیچ وقت اویزت نمیشم .اگه چیزی رو دوست داشته باشم با رضایت به دستش میارم .خیلی راحت میتونستم توی این موقعیت باز برت گردونم جای قبلت
دستم رو گذاشتم کنار صورتش وبا انگشتم به گونه اش کشیدم
-ههه یاشایدم همون روز که باز برگشتی واست تولد نمی گرفتم یا راضی نمیشدم ارمین رو ببینی ولی همچین مالییم نیسی
واز کنارش رد شدم .
وبلند گفتم:
-با ارمینت خوش باش بگذار منم به کارم برسم .
سریع رفتم داخل سالن پیست رقص بر پا بود رفتم گوشه ایی ایستادم وجامی توی دستام گرفتم که داخلش شراب فرانسوی بود کمی مزه کردم هانیه اومد کنارم:
-شاهزاده افتخار رقص نمیدی؟؟؟
-بیخیال
-عه نگو بیخیال این جشن توئه بیا بریم دیگه
به اجبار دستش رو گرفتم ورفتم وسط پیست همه کنار ایستادند .اروم باهاش حرکت کردم .دستم رو بالا گرفتم واون چرخی زد عه حال بهم زن وقتی چرخ زدم دیدم که ایسان کنار ارمین ایستاده واسفندیار هم با لبخند تماشامون میکنه لبخندی زدم
از دور به راحتی میشد این غم رو توی چشمای ایسان دید ولی نمیدونم چرا وبه چه اصراری بود که میخواست عشقش رو انکار کنه؟؟؟
-واقعا فوق العاده ایی سورنا
اسفندیار دست ایسان رو گرفت واومد توی پیست عصبی شده بودم هیچی حالیم نبود
یعنی چی این کار؟؟؟
یاد حرفای اونشبش افتادم که گفت عاشق ایسانه عه لعنتی کمی که گذشت دست هانیه رو رها کردم
-کجا سورنا؟؟؟
-با اسفندیار جا عوض کنیم
اسفندیار لبخندی زد ودستای ایسان رو توی دستام گذاشت دلم میخواست نابود کنم این بشر رو به چه حقی با زن من رقصید؟؟؟
ایسان سرش رو نزدیک اورد وگفت:
-که چی این کارا؟؟؟من که تحفه ایی نیستم .
-میدونم نیستی
عصبی توی چشمام نگاه کرد لبخندی شیطنت امیز بهش زدم .در حال دیونه شدن بود ایستاد نگاه خشم الودی بهم کرد ورفت .
ارمین هم بدجور نگاهم کرد برو به جهنم توهم زنمه کار بدی که نمیکنم تو از دست من در بردیش بعدشم اینجور نگام میکنی؟؟همگی رفتیم وکنار میز ایستادیم
romangram.com | @romangram_com