#سورنا_پارت_212
-پاشو عزیزم پاشو دخترم تا عموت عصبانی نشده
-اوففف باشه
اومدم از ت-خ-تم پایین ورفتم داخل سرویس اتاقم مسواکم رو زدم دیدم میلی به صبحانه خوردن ندارم وان رو اماده کردم وبعد از نیم ساعت دوشی گرفتم وموهام رو باسشوار خشک کردم ومانتو وشلوار وشال دودی رنگم رو ست کردم ورفتم بیرون هانیه نشسته بود توی سالن ودر حال سوهان کشیدن بود منو که دید ایستاد وگفت:
-بالاخره پرنسس بیدار شد .
-سلام گوگولی .
-خودت رو لوس نکن ایسان
رفتم سمتش وقلقلکش دادم که بالاخره شروع به خنده کرد .
-میگم هانی جون
-هوووم
-اتاق این انتره کدومه؟؟؟
-انتر کیه؟؟؟
-نمیدونم همون پسره که میخواد بیاد .
-میخوایی چیکار کنی؟؟؟
-دلم واسه کرم ریختنام لک زده یکم حالش رو جا بیاریم پایه ایی
-بابا عصبانی میشه .
-یعنی انقدر بی جنبه اس که به عمو بگه؟؟؟
-فکر نکنم ولی نمیدونم .حالا میخوایی چیکار کنی؟؟؟
-شب بعد جشن میاد توی اتاقش دیگه .
-خب .
-رو زمین رو که نگاه نمیکنه .
-خب .
-میگیم مهربان جون یکم مایع ظرفشویی ریخته رو زمین خخخخخخ
-وای دیونه خخخخ ما تحتش میپوکه .خخخخخ
-بیخیال یکم بخندیم .
-ایسان دیونه نشو ممکنه این پسر مدت زیادی بمونه اینجا با خودت دشمنش نکن .
-وای یه فکر توپ تر به ذهنم رسید
ببین یه نخ جلوی در میگذاریم ونخ رو متصل میکنیم به یک اهرم اهرم هم تلنگر باشه واسه زدن تقه به سطل اب کثیفی که سالن رو تمیر کردن حالا کدومش واسه امشب؟؟؟
romangram.com | @romangram_com