#سورنا_پارت_211
خوشم اومد اخییش .
-اسفندیار جان چکارش دارید بگذارید راحت باشه .
همایون باهام دست داد ولی تا ته نگاه شرورش رو خ-و-ندم ولی عمرا دیگه منو بشناسی سورنا قبلیه مرده عزیز ..
اونم توی 18 سالگی بر اثر حادثه اتیش سوزی جزغاله شد رفت درسته تغییر اسم ندادم ولی قیافم خیلی تغییر کرده واومدم بلای جونت بشم کمی گذشت دختری با موهای شرابی رنگ شده وظاهری جلف اومد نزدیک وگفت:
-بابا ایشون همون شاهزاده معروفه؟؟؟
اسفندیار:بله هانیه جان معرفی میکنم سورنا دخترم هانیه .هانیه بابا سورنا جان
هانیه با ل-و-د-گی سمتم اومد ودستش رو دراز کرد .
-سلام عزیزم مفتخرم .
لبخندی از روی سیاست تحویلش دادم ودستش رو ب-و-س-ی-دم وگفتم:
-من هم مفتخرم بانوی جوان .
یکدفعه اسفندیار گفت:
-وای سورنا ببین کی اومده سیندرلای من .
سرم رو برگردوندم واوج زیبایی خدا رو دیدم .
--------------
ایسان:
محبوبه:پاشو خانوم ایسانکم پاشو دیگه .
بالش رو روی سرم گذاشتم ودر گوش هامو گرفتم .
-بذار بخوابم محبوبه اصلا حال ندارم .
-خودت رو لوس نکن اسفندیار خان واستون لباس ووسیله فرستاده وقرار با هانیه خانوم وجمیرا خانوم برید ارایشگاه .زود باشید .
-ارایشگاه؟؟؟
-بله امشب اسفندیار خان جشنی رو ترتیب داده قرار فردی هم از امشب بیاد وتوی این عمارت زندگی کنه واسش بهترین اتاق رو در نظر گرفتن وگفتن بهترین سرویس مخصوص این اقا باشه
-اقا؟؟؟اوه اوه چه اُزبک از همین حالا همه چی واسش توپ باشه؟؟؟مگه کی هست این اقا شاهزاده که نیست .
-والا اسفندیار خان اگه شاهزاده میومد اینقدر واسش ارزش قائل نمیشد .من شنیدم خیلی خر پسره میره تازشم اینقدر خوشگله که دل همه رو میبره .
-برو بابا اخرشم که باشه ارمینم نمیشه .
-ای بسوزه پدر عاشقی .پاشو دیگه .
-ارمین هم میادش؟؟؟
-مگه میشه نیاد؟؟؟
-دلم نمیخواد بیام جشن اون انتر که از همین حالا دل عمو جونم رو برده .
romangram.com | @romangram_com