#سورنا_پارت_210


-ناراحت نشو فردا میام .

وایستادم وتماس رو قطع کردم .

-عایشه سریع چمدونم رو بیار .

-چشم اقا .

عایشه رفت ودودقیقه طول نکشید اومد .چمدون رو گرفتم وراه افتادم سمت ماشین صندق رو زدم وگذاشتمش داخل صندوق .پارتی توی باغ اسفندیار بود .

عه هرچی من از پارتی وجشن بدم میاد همش باید مجبوری برم .

-در رو باز کن ارسطو

ارسطو در رو باز کرد ورفتم بیرون خودش ببنده اصلا حال وحوصله ریموت زدن رو ندارم سریع گاز دادم تا به منطقه رامسر رسیدم درب باغ باز بود وتمام میهمان هاش در حال ورود بودن منم با این ماشین عجب غلطی کردم اومدم

نگاه کن همه نگاه میکنن .سریع کنار یک بی ام دبلیو پارک کردم وقتی از ماشین پیاده شدم چندتایی خبر نگار رسمی از همه جای دنیا اومده بودن مگه امشب این مهمونی چیه؟؟؟؟

فلش ها از من شروع به عکس انداختن کرد وای خدا هرچی من از این کارا بدم میاد مرور میشه واسم .یکی از خبر نگار ها به زبان ژاپنی

-سلام اقا سورنا ما شنیدیم شما با شرکت" ."قرار داد رسمی بستید ایا درسته .

-سلام دوستان خبر نگار من توضیحی واسه هیچ کدوم از سوالاتون فعلا ندارم اخر جشن به تمامی سوالات جواب میدم .

از روی رد کارپتی"فرش قرمزی"که اول ورودی عمارت تا اخر بود رد شدم چشمم به اسفندیار خورد بقیه نا اشنا بودن

اسفندیار اومد سمتم وعکاس ها شروع به عکس انداختن کردند تو دلم گفتم چقدر باحال میشه اون لحظه که دستبند بهت بزنم وعکاس ها عکس بندازن ازت .

-به سلام پسرکم وای خدا امشب چه غوقایی به پا کردی سورنا جان .

بهش دست دادم با دستش به بازوم کشید وگفت:

-معرکه ایی .شنیدم حسابی توجه جلب کردی .

-کار خاصی نکردم اسفندیار جان .

-خوبه .واقعا مایه ی افتخار منی .تو بهترین فردی هستی که توی عمرم شناختمش .شیر مادرت حلالت باشه

-نفرمایید اسفندیار خان .

یکدفعه گفت :اها ببین کی اومده پسر ارشدم همایون .

وقتی برگشتم تمامی خاطرات تلخ واسم تداعی شد این میمون رو خفه اش میکنم .نازنین رو بدبخت کرد والان داره راست راست راه میره .

-به سلام گلادیاتور مشهور

اخم غلیظی اسفندیار تحویلش داد وگفت:

-این چه رفتاریه همایون جان .سورنا خان یکی از بهترین مهندسای دنیاس این اسم ولقب مال دنیایی ماست یک وقت جلو بقیه به زبون نیارش .

-بابا

-بابا ودرد .


romangram.com | @romangram_com