#سورنا_پارت_205
اینور:وای مهندس سرداری وقتی فهمیدم که شما میخوایید پی گیر بشید نمیدونید چقدر خوشحال شدم .
لبخندی تحویلشون دادم وگفتم:
-کار کردن با شما که زوج خیلی خوبی هستید مایه افتخاره واسه بنده .
سادرین:عمو اردلان منو تحویل نمیگیری؟؟؟
اردلان زد به بازوی سادرین وگفت:
-تو که همیشه چمبره زدی رو خونه ما هرچی ما این دخترمون رو نمیبینیم در عوضش تو سالی ده پونزده بار میایی وشادمون میکنی ..
سادرین:اخه این ایسان خیلی نامرده
باشنیدن اسم ایسان نزدیک بود قلبم از کار بایفته نه بابا این تشابه اسمی ها پیش میاد .
اینور:نگو دخترمو .اتفاقا ایسانم خیلی ماهه دفعه بعدی میاریش سادرین جان اگه نیاوردیش میکشمت .
سادرین:گردن من از مو باریک تره سلطانم .
اردلان:زبون درازی بسه مهمون ویژه امون خسته شد
-نه راحت باشید اقای فرد .
-به من بگو اردلان پسرم .
اوه چرا همه دوس دارن من رو پسر خودشون فرض کنن؟؟؟بدم میاد از کارشون .درسته بابامو نمیشناسم اما پسر همه که نیستم .
-چشم بریم؟؟؟
اردلان:بریم .
همراهشون رفتیم داخل عمارتشون وضع مالی خیلی خوبی داشتند همراهشون رفتم داخل دفتر کار پرونده هایی رو که جمع اوری کرده بودم رو روی میز گذاشتم .
اردلان:من باید سرفرصت مناسب مطالعه اشون کنم سورنا جان .
-چقدر طول میکشه؟؟؟
-میبینی که اینا حدود ده هزار صفحه اس .سه هفته تا یک ماه فکر کنم طول بکشه .
-ولی اخه .
اینور:پسرم اگه دوس داشته باشی میتونی تا اون موقع مهمونمون باشی واگه بهمون اعتماد نداری .
-نه حرف از اعتماد نیست .فرد مورد نظر الان محموله خیلی بزرگی رو داره اداره میکنه اینا تمام پرونده های مربوط به اونه اگه نابود بشه من هم نابود میشم .
-خب اسم اون شخص رو بگو .
-نمیشه باید خودتون مطالعه کنید من به هیچ حرفی اعتماد ندارم ممکنه به گوشش برسه میدونید که؟؟؟
اردلان:اهان .فهمیدم .
-من یک هفته اینجا میمونم یک سری ریزه کاری مونده انجام بدم بعدش همراه با سادرین برمیگردم شماهم میتونید این پرونده ها رو مطالعه کنید وبرای فرستادن به دادگاه وشخص مناسب بیایید ایران تا این جریانات تموم بشه .
اردلان:پسرم میدونی که پلیس فدرال هم دنباله گیر این پرونده اس؟؟؟
romangram.com | @romangram_com