#سورنا_پارت_186


تا کی باید زجر بکشم؟؟؟اخرش باید با حقیقت روبرو بشم سوییچ ماشین رو دستم گرفتم ورفتم پایین توی پارکینگ وقتی نشستم داخل ماشین هدیه ایی که برای ایسان خریده بودم بدجور روی مخم خود نمیایی میکرد .

روی صندلی عقب اون خرس واون ست برلیان .واون گردنبندی که میخواستم وسط پیست رقص بهش هدیه بدم اون حسی که برای خریدش گذاشتم .

سرم رو روی فرمون گذاشتم واز ته دل هق هق زدم .کمی گذشت ماشین رو روشن کردم وراه افتادم سمت خونه ویلاییم .

رسیدم با ریموت در رو باز کردم ارسطواون لنگه در رو باز کرد توی حیاط ماشین عمو مهدی وحسام ورهام بود .

-سلام اقا خوبید؟؟؟

با صدایی که به زور بلند شد گفتم:

-ممنونم همه اینجان؟؟؟

-بله از دیشب تاحالا همه جارو دنبالتون گشتن ولی نبودید خیلی نگرانن خاله خانوم هم دوباری از حال رفتن اقا شهاب واقا نیما هم تازه رفتن .

-ممنونم

وبا بی حوصلگی قدم هام رو برداشتم وخودم رو به سالن عمارت رسوندم .

حسام:بابا باز داغون میشه بخدا من تحمل شکستنش رو ندارم .

خاله با هق هق:

-بمیرم برا سورنام دلم از دیشب تاحالا اتیشه

یکدفعه صدای عایشه منو از خودم کشید بیرون وباعث شد همه سمتم نگاه کنن وبایستند وبه طرفم بیان .

-واااااااااااایییییییی خدا یا شکرت اقا جان خوبید؟؟؟اقا حسام .

حسام ورهام سمتم قدم تند کردند .

رهام:داداش خوبی؟؟؟

- .

حسام:دادا حرفی بزن جون دوتای مردم از دیشب تالا .

-میخوام استراحت کنم .

خاله به صورتش زد وگفت:

-خاله برات بمیره عزیزم خاله تصدق نگات بشه فدات شم

وشروع به هق هق زدن کرد وبه طرفم پا تند کرد

اومد وبا دستای سفید وتپلش دو طرف صورتم رو گرفت وگفت:

-من پسرم رو میشناسم تو خوب نیسی .میدونم حالت خیلی بده .

با بغض گفتم:خاله

-جون خاله وبا گریه گفت گریه کن عزیزم گریه کن توی خودت بریزی منفجر میشی مغزت میترکه .گریه کن وخودش هق هق میزد .


romangram.com | @romangram_com