#سورنا_پارت_185

دیگه طاقت ندارم

دلم میخواد یه جایی اونور دنیا

خودمو جا بذارم

اخه عادت ندارم

تو که نباشی

خوابم نمیره

خیلی دلم میگیره

فراموشم نمیشه خاطره هامون

واسه من خیلی دیره

سیگارم رو روشن کردم وشروع به کشیدن کردم

*****

دوازده ساعت بعد .

دوازده ساعته دارم به یک گوشه شهر نگاه میکنم چندبار در خونه زده شد ولی توجهی نکردم به یک نقطه خیره شدن اونم وقتی فکرت جای دیگه باشه واسه خودش حرفیه پنج بسته سیگار تموم کردم خونه از دود در حال منفجر شدنه .

اهنگ رو قطع کردم وتوی سکوت شب با نور شمع درحال گذروندن این شب شومم

این شبی که هرثانیه اش مرگم رو به یادم میاره .

این شبی که به من نشون میده ایسان هم رفت وترکم کرد

این شبی که از همه چیز خیلی خسته ام حتی از خودم

از اینکه ادم قابل اعتمادی نمیتونم پیدا کنم وباز این محموله هم به مقصد میرسه

از اینکه من یک مهندس عمران که دوره دانشکده نظامی از ایتالیا داره .

کسی که یک پلیس مخفیه وهیچ کاری از دستش ساخته نیست .

کسی که داره به کشوری که ناخاسته شده عضوش خ-ی-ا-نت میکنه .

کسی که ایران وایرانی بودن رو دوسداره ولی از ادماش بیزاره

کسی که خواست باز سقفی بسازه واسه خودش ولی زیر همون سقف له شد .

از اوار سقفی که یک روز سر پناهم بود له شدم .

من خودم رو کشتم سورنا رو کشتمش .

باز عاشق شدم ولی اینبار خیلی بی روحم بی روح تر از قبل نمیتونم دیگه تحمل رفتن توی اون خونه ونبود ایسان رو ندارم .

وقتی ایسان توی اون خونه نباشه یعنی مرگ من .یعنی رفت همراه عشقش ومن باز از زندگی بی نصیب موندم .

ولی نه تاکی این انتظار کوفتی باید ادامه پیدا کنه؟؟؟

romangram.com | @romangram_com