#سورنا_پارت_182
واسش ریختم وجلوش گذاشتم .تو دلم گفتم بمیری از وقتی طرز فکرش رو روی دختر خواهر زنش فهمیدم اعصابم بدجور داغونه .
-میگم سورنا جان میایی ظهر بریم باغ؟؟
-باید به کارای شرکت برسم .
-چقدر از دیروز تاحال خشک وجدی شدی .
-اینجور بهتره
کمی گذشت اسفندیار رفت خسته رفتم نشستم پای تی وی کمی زیر ورو کردم ساعت 10 بود .صحنه ایی عاشقنه از فیلم تایتانیک بود .اعصابم داغون تر شد
رفتم سراغ لباس هام وعکس 3در4 که از روز عقد واسه قباله انداخته بودیم رو از ایسان بود رو گرفتم دستم وپلی رو زدم تا اهنگ بخونه واسم .
-اسمون ابریه
میخواد بارون بباره
میاد سربه سر
این شهر بی قانون بذاره .
بگوبباره بشوره
همه خاطره هامونم
اخه از وقتی رفتی
من صدای بارونم
بپرس ستاره هامونم دارن ه-ر-ز میپرن
میگفتی قول میدم کسیو به تو ترجیع ندم
سر ِ من داد نزن
من خودم موجیم دیونه
از این دیونه خونه ام
قول میدم هیچ وقت ترخیص نشم
عینک افتابیتو بر دار هوا ابریه مگه نه؟؟؟
بالا سرتو نگاه کن داره شب میشه مگه نه
همه چی روبه راهه واست
همه میخندنو ومیگی قبلا کجا اینارو دیدم
همه چی خوبه مثله وقتی کنارم لم داده بودی نه ؟
گفتی باید مرد بشم با بندای پوتینم .
romangram.com | @romangram_com