#سورنا_پارت_183
تو رفتی خودمو دار زدم تو این زمستون بی رحم
نوک برجک دلت بود دردای توی س-ی-ن-ه ام
نگاه کن جسدمو
ازش ترس داری چرا؟؟؟
بهت گفته بودم نگاه ه......ز داری چرا
دیگه حرف نمیزنم بگی خسته اس صدا من
کار خودتو کردی ببین بسته اس چشامن
پلی رو قطع کردم وکوسن های روی مبل رو به همه جا پرت کردم .
خوب که همه جا رو بهم ریختم رفتم داخل باشگاه بدن سازیم وشروع کردم توی کیسه بوکس مشت زدن .
روانی شده بودم دیونه ترم کرد من تنها بودم تنهاترم کرد ایسان نابودم کردی کنار دیوار فرود اومدم عکس مچاله شده اش رو توی مشتم صاف کردم .
-ایسانم .میدونی چقدر میترسم بیام خونه امون؟؟؟
- ..
-میدونی ترسم از چیه؟؟؟از اینکه بیام وعایشه بگه همراه ارمین رفتی .
- .
-ایسانم تو منی که مثل کوه بودم رو فرو رخیتی .شدم مجنون بی لیلی .چرا همیشه عاشقا به هم نمیرسن؟؟؟
- ..
-چرا باید تو از من دور بشی؟؟؟یعنی انقدر ارمین رو دوس داریش؟؟؟؟
- .
-میدونی چقدر پشیمون از روزایی که واست خراب کردم ایسانم؟؟؟
صدام خیلی گرفته شده بود خسته بودم نگاهم کشیده شد به جایی که ایسان چاقو زد درست روی بازوی دست چپم .
با بغض گفتم:
-ایسان بیا بازم اذیتم کن ولی خودت رو از من دریغ نکن .
-
-ایسان بیا ببین داغونم یادته اونشب دلت واسم سوخت؟؟؟
- ..
-ایسان چرا گذاشتی سرنوشتمون مثل جیمی وجینا بشه؟؟؟چرا گذاشتی مثل مرغ عشقم بمیرم؟؟؟میدونسی دیگه من کسیو ندارم رفتی؟؟؟حالا حتی جیمی وجینا رفیقای روزای سختیمم نیستن .
رفتم سمت اشپزخونه وقهوه تلخی واسه خودم درست کردم اشکم رو که چکید از چشمم رو پاک کردم لیوان رو توی دستام گرفتم قطره اشکم چکید داخل لیوان قهوه زدم پلی .ورفتم کنار پنجره قدی سالن .
-چشامو میبندم
romangram.com | @romangram_com