#سورنا_پارت_181

خنده ایی بلند کرد وگفت:

-درست مثل خودم رکی .اگه دخترم راضی میشد باهاش ازدواج میکردی .

-من قصد ازدواج ندارم

تمام حرفام رو با خشکی تمام میزدم

-خخخخخ واقعا ازت خوشم میاد مثل جوونی های خودمی .

من عمرا دلم بخواد مثل تو وحشی باشم .

-چرا انقدر اخم میکنی سورنا جان؟؟؟

-بیخیال عادت کردم .

-میدونی من متخصص مغز واعصاب هم هستم

-جالبه .

-الان تو از دیشب تاحالا فکرت مشغوله میتونی بهم اعتماد کنی اگه قضیه دختر باشه میارم دستش رو میذارم توی دستت .

-نیاز نیست .بشین

نشستیم پشت میز وشروع به خوردن کردیم .

-انقدر از این شکلات ها نخور .

-چطور؟؟؟

-بگذار واسه پیریت .

-هرروز نمیخورم .

-خوبه

-هفته 2 باره

-عالیه اینجور نه نمیشه تو باید بیایی خونه من زندگی کنی

-نمیتونم اسفندیار .

-چرا؟؟؟

-دلیل دارم

-چه دلیلی؟؟؟تو هم مثل پسرم

-بهش فکر میکنم .

-باشه اگه بشه حتما بیا .

-قهوه یا اب پرتغال؟؟؟

-اب پرتغال .

romangram.com | @romangram_com