#سورنا_پارت_180
-خب شاید دختره پسرتون رو دوست داشته باشه
-اون که داره
-پس چی؟؟؟
-اگه راضی نشه به زور .
-پسرتون چی؟؟؟یعنی شما میخوایین بهش ت-ع-د-ی کنید؟؟؟
-اره دخترا فقط به درد همین یه کار میخورن .
از ایسان حرصی شدم وگفتم:
-دقیقا فقط باید یک شبت رو واسشون هدر بدی والا بد میشه
خنده شیطانی کرد وزد به بازوم ولیوان بعد رو سر کشید وگفت:
-من اگه جای ارمین وهمایون تورو داشتم امپراطوری بزرگی راه مینداختم چیزی که همه ازش بترسن چیزی فرا تر از داعش .
این دیگه چه وحشییه من باید هرچه زودتر یک پلیس بجورم که قابل اعتماد باشه خودم هم هنوز کارت پلیس مخفی بودنم رو دارم همش منتظر یه همچین ادمی بودم اینهان که گروه تروریستی رو توی ایران تقویت میکنن .
-چیه توی فکری؟؟؟
-هیچی .
-راسی محموله جلو افتاده چهار روز دیگه اینجاست وباید تو بفرستی اونور..دبی .
-باشه .
-حالا تو بگو جریان چیه؟؟؟
-هیچی یکم از اون پست فطرتی که یه سری بلا سرم اورد دلخور بودم ویکم هم کارام بهم ریخته بود .
خوبیش اینه الکل فقط یک ساعت روم تاثیر میگذاره والان زیاد منگ نیستم که بند رو به اب بدم .
-باشه
ولیوان بعدی رو سرکشید اینقدر خورد که کنار من خوابش برد صبح با صدای دنگ دنگ ساعت بیدار شدیم .رفتم ودوش مختصری گرفتم ولباس هام رو عوض کردم ورفتم توی اشپزخونه .
-سورنا ح-م-ا-م-ت کجاست؟؟؟
-در چوبی قهوه ایی سوخته اخر راهرو توی هرکدوم از اتاق هام هم هست اگه دوسداری برو اتاق مهمان .
صداش نیومد کمی شکلات صبحانه اماده کردم انواع واقسام بیسکوییت رو هم وی پیش دستی گذاشتم وچایی وقهوه واب پرتغال با حوله ایی که تنش بود اومد توی اشپزخونه
-به به چه میزی چیدی از کجا بلدی؟؟؟
-کم کم یاد گرفتم
-ای کاش تو پسرم بودی سورنا .میشه بیایی با ما زندگی کنی؟؟؟
-نه .
romangram.com | @romangram_com