#سورنا_پارت_179
-چی؟؟؟شماها غلط میکنید .
-یعنی چی عمو؟؟؟
ارمین:بابا ما ازدواج میکنیم چه تو بخوایی چه نخوایی
ناگهان عمو عصبی گلوی ارمین رو فشار داد وگفت:
-زبون در اوردی یه علف بچه .
-بابا .
-مرض وبابا کی این جسارت رو پیدا کردی که از ایسان خواستگاری کنی؟؟؟
-بابا ولم کن والا بد میشه .
عمو عصبی حولش داد واز خونه زد بیرون همون موقع همایون اومد .
-به سلام ببین کی اومده خوشگل ترین دختر خاله دنیا .
-سلام داداش همایون .
وباهاش گرم دست دادم کردم
-ارمین بابا باز چش شد عصبی رفت؟؟؟
-نمیدونم بهش گفتم که میخوام با ایسان تا دو ماه دیگه عروسی کنم قاط زد مثل همیشه
همایون نگاه مشکوکی بهم کرد وگفت:
-که اینطور
اینا چشون شده بود توی این یک ماه که نبودم؟؟؟همراه ارمین رفتم بالا ارمین دم در اتاقم ایستاد وگفت:
-رام نمیدی داخل؟؟؟؟
-نوچ خسته ام لدفن
-باشه عشقم وچشمکی زد ورفت .
رفتم داخل اتاق وخودم رو روی ت-خ-ت نرم وگرمم پرت کردم اخیییشششش .خداییش خونه سورنا هیچ کمبودی نداشتم فقط ازارم میداد رفتم ودوشی گرفتم وعزم خوابیدن کردم ..
--------
سورنا:
-چیشده اسفندیار خان که حالتون گرفته اس؟؟؟
-راستش من دختر خواهر زنم چشمم رو گرفته ازطرفی پسرم میخواد دو ماه دیگه باهاش عروسی کنه .
-چی؟؟؟
-اره پسرم ولیوان رو سر کشید .خیلی خوشگله بدجور (ب"...س") خیلی دوسش دارم وقتی بهم میگه عمو دیونه ام میکنه .
این دیگه چقدر پسته .
romangram.com | @romangram_com