#سورنا_پارت_178
-به این پسره انتر میگی عشق؟؟؟بیچاره این ....این...بذار چیزی نگما...
-چی میگه ارمین؟؟؟
ارمین:زِرت مفت عزیزم اصلا ایسان نمیفهممت چرا اومدی با اینا کل کل میکنی .بیا بریم دیگه .
-باشه من لباس هامو بپوشم بریم .
چمدونم رو که هنوز باز نکرده بودم برداشتم ولباس هام رو پوشیدم وراه افتادم ..
عایشه:خانوم جان..
-بله عایشه؟؟؟
-دلم براتون تنگ میشه خانوم جان
-منم
اونقدر گیه کرد که اشک من رو هم در اورد حسام داد زد:
-اماده بودی نه؟؟؟خیلی نامردی حتی منتظر سورنا هم نشدی یه روزی اینی که سنگشو به س-ی-ن-ه میزنی لهت میکنه .
ارمین:عزیزم به چرت وپرتاشون اصلا گوش نده .
دستش رو گرفتم وهمراهش رفتم داخل ماشین واون از خونه سورنا به سمت خونه عمو رفت .
اخیش ازادی .
راحت شدم بالاخره بعد از این کاب....-و...-س یک ماهه رسیدیم توی خونه داخل حیاط بودیم برف باز شروع به بارش کرد .
-ارمین .
-جانم؟؟؟
-میشه به عمو چیزی درمورد سورنا نگی؟؟؟خواهش میکنم .
-باشه نمیگم
-ممنونم
وصورتش رو ب-و-س-ی-دم ورفتیم همراه هم توی سالن عمو در حال خوندن روزنامه بود .من رو که دید با شوق ایستاد وگفت:
-به پرنسس من اومده چقدر خوشگل شدی .
-سلام عمو جونم .
رفتم سمته عمونگاهی بهم کرد که یه جورم شد
ارمین:بابا یه خبری واست دارم .
-بگو پسرم بگو؟؟؟
-میخوام تا یکی دوماه دیگه با ایسان عروسی کنم .
romangram.com | @romangram_com