#سورنا_پارت_166
-پس کجا؟؟؟
-یه جای فوق العاده .
-پس بریم ورفت سمت کمدش .
-لباس نمیخواد که توی همین خونه اس .خخخخ
-اوووفففف خب نخند از کجا بدونم؟؟؟
-بریم؟؟؟
-بریم .
رفتم سمت باغ کوچیکی که سقف پوشید بود وانواع درختچه های خاط داخلش بود .
-ووووووووووووووااااااااااااااااااااییییییییییییی اینجا بهشته سورنا؟؟؟
ناگهان مرغ عشق ها شروع به خوندن کردند .
-این چی بود؟؟؟؟
-مرغ عشقه .
-کوش کجاس؟؟؟
و ورجه ورجه به این طرف واون طرف میدوید نشست پیش نهال های کاکتوس وگفت:
-چققدر کوچولوئن نازی .
-دست نکشی ها ..دستات زخمی میشن .
توی چشمام با تعجب نگاه کرد از کنارش رد شدم اومد ویکدفعه دستم رو گرفت توی دستای ظریفش
-سورنا .
برگشتم وتوی چشمای خوشرنگش نگاه کردم حول کرد سرش رو زیر انداخت وگفت:
-میشه مرغ عشقت رو نشونم بدی؟؟؟
-البته .
-بزن بریم گلادیاتور .
یکدفعه هنگ کردم این اسم کاریمو از کجا میدونست؟؟؟نکنه همه چیو بدونه؟؟؟
-چی؟؟؟
-گلادیاتور از وقتی با خشن بودنت اون بلا ها و سرم اوردی اسمت رو گلادیاتور گذاشتم ..خخخخخخ البته از اون روز که فهمیدم اهل رُمی دیگه این اسم رو بیشتر برازنده ات میدونسم مثل رومی ها که نقاب میزنن وخودشون رو خوشگل میکنن واسه جنگ ها که میگیرن هرساله ولی خیلی خشنن مثل همونایی ظاهرت ادم رو ف-ر-ی-ب میده فکر میکنه ادمی .
-دستتون درد نکنه چیم پس؟؟؟
-اسب .خخخخخخخخخخخخخخ
romangram.com | @romangram_com