#سورنا_پارت_161
کمی دلم قرص شد ولی چه فایده اینجا بدونه ایسان جهنمه ..
ایسان دادزد:خدایا ممنونم .
وپرید توی ماشین حسام
حسام اومد سمت من وگفت:
-تا اینجاشو بی لیاقتیت رو ثابت کردی سورنا مرد بودنت رو نشونم بده تا منم دست ایسان رو توی دستات بذارم .
ورفت ..
عایشه پشت سر ماشین حسام دوید راستش منم خیلی دلم میخواست بدوم وبگم نرو ولی نمیشه .
غرورم بهم این اجازه رو نمیده ..
----------
ایسان:
نشستم توی ماشین حسام هیچ چیز باورم نمیشد یعنی باور این همه خوشبختی برام غیر ممکنه .
-منو میذاری خونه عموم حسام جان؟؟؟ممنون میشم .
-نه .
-چی؟؟؟
مثل یه بادکنک ترکیدم .
-نمیتونم ایسان جون .تو تا موقع عروسیت خونه ما میومونی تا سورنا ادم بشه .
-چی؟؟؟
هر لحظه چشمام گرد تر میشد .
-اخه چرا حسام؟؟؟
واشک هام شروع به ریختن کرد .
-نمیشه ایسان ازم نپرس .بذار خودش بهت بگه .
-من ازادیم رو میخوام مگه این چیزا زوریه؟؟؟؟بابا نمیخوامش سورنا رو نمیخوام ن.م.ی.خ.و.ا.م
-بعدا در مورد اینکه میخواییش یا نه حرف میزنیم .
اشک هام شروع به ریختن کرد ای کاش حداقل پس از خونه سورنا نمی اومدم چه امید الکی گرفتم ها رسیدیم خونه حسام اینا با قهر در ماشین رو محکم بهم کوبیدم .
حسام:با ماشینم دعوا داری ؟؟؟خخخخخ
-مرض .
ورفتم توی عمارت .
حسام:میتونی بری اتاق ا-غ-و-شی هما رو برداری برای خودت .
romangram.com | @romangram_com