#سورنا_پارت_158
-حالا ببین
وبا دو اومد سمتم .
-ایسان برو چمدونت رو بیار بریم
-کجا؟؟؟
-از این جهنم دورت میکنم .پیش این بی لیاقت نباشی بهتره .واست متاسفم سورنا توی ابراز عشق خیلی ضعیفی .
چی میگفتن اینا؟؟؟
یعنی چی ابراز عشق؟؟؟
-----------
سورنا:
یکدفعه در اتاق باز شد وحسام پرید داخل شروع به داد وفریاد کرد .
یاد پریشب افتادم که باهم مست کردیم نمیدونم .
فکرشم نمیکردم یه روزی عاشق بشم .
یه روزی بعد اونکاری که باهام سوفیا کرد بتونم دل ببندم .
ولی من عاشق شدم .
عاشق دختری که بهش ت-ع-دی کردم .
من عاشق ایسان شدم واین واسه باور خودمم سخته که این دختر تونست عرض یک ماه من رو عاشق وشیفته خودش بکنه
از پریشب تاحالا که اعتراف کردم شاید ده تا دختر زیر ورو کردم ولی نمیشه .
من به ا-غ-و-ش ایسان که از روی اجباره نیازمند شدم .
حتی اونروز ها که بیشتر از ایسان با نیلوفر وقت میگذروندم عاشقش نشدم
ولی الان بعد این 7-6سال عاشق شدم .یک هفته دیگه تولد ایسانه وامروز من خواستم به خودم بقبولونم که این عشق نیست ودریا رو باز به خونه بردم وای کاش این کار رو نمیکردم من باید به ایسان ابراز عشق میکردم .وقتی حسام داد وفریاد کرد تازه به خودم اومدم رفتم پایین ولی ایسان دست به چمدون حاضر بود بره .
دلم شکست مثل همون روزی که سوفیا ترکم کرد .دریا اومد پیشم ایستاد دیگه نا نداشتم نشستم روی پله ها .
دریا:چیه عشقم خب بره .
دادزدم:گمشو بیرون .
بهش برخورد وبا اشک رفت از خونه بیرون ایسان هنوز نرفته بود از سالن بیرون وحسام هم مثل میر غضب ها نگام کرد .عایشه اومد توی سالن وبا گریه گفت:
-اقا جان نذارید خانوم بره .
سرم رو تا جایی که ممکن بود پایین انداختم .عایشه اومد دستم وگرفت وبا التماس گفت:
-ترو خدا نذارید مثی سوفیا خانوم بره اقا جان .
romangram.com | @romangram_com