#سورنا_پارت_156


همکلاسی من؟؟؟

توی اتاق خواب من؟؟؟

کسی که بهم گوشزد کرد سورنا کفتار شبه؟؟؟؟

کسی که بهم گفت مراقب باش حالا با ه......گی توی ا-غ-و-ش سورنا بود؟؟؟

با سکوت نگاشون کردم .

سورنا اومد نزدیک

بشقاب پیش دستی از دستم افتاد .

-بهم نزدیک نشو

-چرا اومدی بالا؟؟به چه حقی؟؟؟

-تو به چه حقی؟؟؟توی اتاق خوابمون وتوی ت-خ-تخوابمون اینکارو میکنی؟؟؟؟

-هیچ مایی وجود نداره ایسان .هیچ وقتم وجود نداشته الکی واسه خودت چرت وپرت نباف .

-کثافتِ نفهم

وحولش دادم وبه شدت از اتاق نهض رفتم بیرون اعصابم خیلی داغون بود ولی حتی لیاقت اشک ریختنم نداشت

فقط دلم واسه پاکی خودم میسوزه .رفتم توی اتاق اخری که یک اتاق با ست کامل بنفش بود .

ولباس هام رو هم به همونجا بردم .شب بعد از شام رفتم بالا .

سورنا هم پشت سرم اومد .

وقتی دید دارم به سمت اتاق اخری میرم گفت:

-کجا؟؟؟

- ..

-باتوام ها .

-به کسی ربط نداره....رکسانا منتظرته رو پیشه همون....

وسریع رفتم داخل اتاق ودر رو بستم هیچ صدایی ازش نیومد به جهنم که نیاد .

روی ت-خ-ت دراز کشیدم کمی که گذشت اشک هام جاری شد .

اشغال اخه به چه حقی این کار رو باهام کرد؟؟؟الان یک هفته میگذره وسورنا کم خونه میاد ومیره .

به جهنم .

یکی دوبار هم رکسانا رو اورد ولی حالا مدل دختر فرق کرده .زیاد با حسام وافراد خونه صحبت نمیکنم حتی خرید جشن هم نرفتم همراه خاله .زیاد از اتاق بیرون نمیرم

فقط دوبار گذاشتم هما بیاد دیدنم واون هم گفته که عقد وعروسیش با رهام سه هفته دیگه اس وخیلی خوشحاله .


romangram.com | @romangram_com